تبليغاتX
غریب آشنا
سال 3000سال 3000

سال 3000سال 3000

سال 3000سال 3000

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 9:51 |

10 فایده لبخند زدن

لبخند

لبخند

1. لبخند جذابتان می کند.

همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم. لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.

2. لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد.

دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند.

3. لبخند مسری است.

لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید.

4. لبخند زدن استرس را از بین می برد.

وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می شود و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید.

5. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند.

به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.

6. لبخند زدن فشارخونتان را پایین می آورد.

وقتی لبخند می زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی پایین می آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.

7. لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند.

تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه می شود. می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.

8. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد.

عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند صورت را بالا می کشند. پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید.

9. لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید.

به نظر می رسد که افرادیکه لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند.

10. لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید.

لبخند بزنید. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید. خیلی سخت است. وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می فرستد که “زندگی خوب پیش می رود”. پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.

پس….همیشه لبخند بزنید.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 9:44 |

این عکس را ببینید بعد توضیحش را بخوانید

 

تصاویری از شترها

تصاویری از شترها

یک بار دیگر هم نگاه کنید باورتان نمی شود .

حالا توضیح را بخوانید:
این عکس در یک بیابان موقع غروب آفتاب گرفته شده درست از بالای سر شتر ها انچه به رنگ سیاه میبینید در واقع سایه شتر است .شتر های واقعی به صورت خطوط کمی سفید رنگ در تصویر مشاهده میشوند این عکس جایزه بهترین عکاسی از طبیعت را گرفته است .حالا یک بار دیگر با دقت نگاه کنید.

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پسرک و خدمتکار

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ٥٠ سنت

پسرک

پسرک

پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد . بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت : ٣٥ سنت
پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت:

براى من یک بستنى بیاورید.
خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود !

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 9:22 |

اس ام اس های عاشقانه جدید

 

دیروز رفته بودم کتاب فروشی که یکدفعه یه کتاب صورتی رنگ توجهمو جلب کرد. اسمش “عشق” بود. بازش کردم دیدم نوشته: بخش نخست: صداقت..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر، مثل تقدیر، مثل قسمت، مثل الماسی که هیچکس، واسه اون نذاشته قیمت..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سهم هر کسی که باشی خوش به حال روزگارش، آخه پاییز و زمستونش میشه رنگ بهارش..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ببین که چشم عاشق، داره ستاره میشماره
به انتظار چشمات، هر شب داره می باره
می خواد که فریاد بزنه که دل چه بی قراره، نمی تونه، نمیشه..
آخه عشق که صدا نداره..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کبوترم، لانه ی من بام توست، کجا روم؟ مرغ دلم رام توست، پادشه کشور عشقم ولی، نگین انگشتری ام نام توست..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

میگن اگه میخوای تو عشقت شکست نخوری فقط یکی رو دوست داشته باش و بهش بگو تو رو بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر همون قدر که ستاره در آسمون هست ماه بود، باز هم آسمون بدون تو سیاه بود!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق زائیده ی تنهایی است و تنهایی نیز زائیده ی عشق!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با یه قامت شکسته، با نگاهی مات و خسته، سرشو برده تو شونش، یه نفر تنها نشسته، توی تنهاییش یه درده، جای پای قلبی سرده، گل سرخی بوده اما، دیگه پژمرده و زرده، فارغ از دیروز و فرداش، غرقه تو دریای درداش، حسرتش یه عشق نابه، که وفا کنه به عهداش..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برای من که دلم چون غروب پاییز است، صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ما می رویم، عشق می ماند، پس عاشق باش تا بمانی..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

امروز با هم بودن را تجربه می کنیم و شاید فردا به یاد هم بودن را، پس امروز را بیا زیبا زندگی کنیم، به حرمت خاطرات فردا!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

میگن عاشقا عشقشون رو زیبا می بینن. این دفعه که دیدمت خیلی زیبا شده بودی. نمی دونم تو هر دفعه داری زیباتر میشی یا من عاشقتر؟!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند، آسمان را دریاب!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم، دوست ندارم بمانم و فراموشت کنم..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تا نباشد این جدایی ها، کس نداند قدر یاران را، کویر خشک می داند، بهای قطره باران را..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شبی پرسیدمش با بی قراری، به غیر از من کسی را دوست داری؟ دو چشمش اشک شد از شرمساری، میان گریه هایش گفت: آری!؟..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بی تو در سینه ی من دل دیگه جایی نداره، زندگی بی گل روی تو صفایی نداره، از غم دوری تو ای گل یکدونه ی من، دردی افتاده به جونم که دوایی نداره..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خدا کند که بدانی چه قدر محتاج است، نگاه خسته ی من بر دعای چشمانت..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هر وقت حس کردی فاصله ها ما را از هم دور کرده اند به یاد خاطره های با شکوهمان بیفت. باور کن فاصله ها هیچ وقت حریف خاطره ها نمی شوند..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مژه بر هم نزن ای دوست که بادم ببرد، چون سبک تر شده ام از پر کاهی ز غمت!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بنویس با خط الماس، رو تن نازک شیشه، که بدون نور چشمات شب من سحر نمیشه..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را، میان ربنای سبز دستانت دعایم کن، که محتاج دعای جمله یارانم..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

some love one
some  love two
i  love one
that is you
I love you

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق یعنی همه چیز را برای یک هدف دادن و به پاداشش هیچ چیز نخواستن!

 

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

عکسهای عشقولانه

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 9:13 |

داستان عاشقانه

پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي…شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد…

چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:

سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)

قلب

قلب

دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم…

************ ********* ********* ********* ***

+ نوشته شده توسط ابراهیم در سه شنبه ششم مرداد 1388 و ساعت 7:44 |

پیرمرد نابینا و دخترک ...

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.
پیرمرد از دختر پرسید:
- غمگینی؟
- نه.
- مطمئنی؟
- نه.
- چرا گریه می کنی؟
- دوستام منو دوست ندارن.
- چرا؟
- چون قشنگ نیستم
- قبلا اینو به تو گفتن؟
- نه.
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.
- راست می گی؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد،

کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...

+ نوشته شده توسط ابراهیم در سه شنبه ششم مرداد 1388 و ساعت 7:34 |


Powered By
BLOGFA.COM