تبليغاتX
غریب آشنا

 

به دنبال فلك

مرد فقيري بود كه آه در بساط نداشت و به هر دري كه مي زد كار و بارش رو به راه نمي شد. شبي تا صبح از غصه خوابش نبرد. نشست فكر كرد چه كند, چه نكند و آخر سر نتيجه گرفت بايد برود فلك را پيدا كند و علت اين همه بدبختي را از او بپرسد.   ر

خرت و پرت مختصري براي سفرش جور كرد؛ راه افتاد رفت و رفت تا در بياباني به گرگي رسيد. گرگ جلوش را گرفت و گفت «اي آدمي زاد دوپا! در اين بر بيابان كجا مي روي؟»  ر

مرد گفت «مي روم فلك را پيدا كنم. سر از كارش در بياورم و علت بدبختيم را از او بپرسم.»   ر

گرگ گفت «تو را به خدا اگر پيداش كردي اول از قول من سلام برسان؛ بعد بگو گرگ گفت شب و روز سرم درد مي كند. چه كار كنم كه سر دردم خوب بشود.»   ر

مرد گفت «اگر پيداش كردم, پيغامت را مي رسانم.»  ر

و باز رفت و رفت تا رسيد به پادشاهي كه در جنگ شكست خورده بود و داشت فرار مي كرد. پادشاه تا چشمش افتاد به مرد, صداش زد «آهاي! از كجا مي آيي و به كجا مي روي؟»   ر

مرد جواب داد «رهگذرم. دارم مي روم فلك را پيدا كنم و از سرنوشتم باخبر شوم.»   ر

پادشاه گفت «اگر پيداش كردي بپرس چرا من هميشه در جنگ شكست مي خورم.»  ر

مرد گفت «به روي چشم!»  ر

و راهش را گرفت و رفت تا رسيد به دريا و ديد اي داد بي داد ديگر هيچ راهي نيست و تا چشم كار مي كند جلوش آب است. نااميد و با دلي پر غصه نشست لب دريا كه ناگهان ماهي بزرگي سر از آب درآورد و گفت «اي آدمي زاد! چه شده زانوي غم بغل گرفته اي و نشسته اي اينجا؟»  ر

مرد گفت «داشتم مي رفتم فلك را پيدا كنم و از او بپرسم چرا من هميشه آس و پاسم و روزگارم به سختي مي گذرد كه رسيدم اينجا و سفرم ناتمام ماند. چون نه كشتي هست كه سوار آن شوم و نه راهي هست كه پياده بروم.»   ر

ماهي گفت «تو را مي برم آن طرف دريا؛ به شرطي كه قول بدي فلك را كه پيدا كردي از او بپرسي چرا هميشه دماغ من مي خارد.»  ر

مرد قول داد و ماهي او را به پشتش سوار كرد و برد آن طرف دريا.  ر

مرد باز هم رفت و رفت تا رسيد به باغ بزرگي كه انتهاش پيدا نبود و پر بود از درخت هاي سبز شاداب و بوته هاي زرد پژمرده. خوب كه نگاه كرد, ديد كرت درخت هاي شاداب پر آب است و كرت بوته هاي پژمرده از خشكي قاچ قاچ شده.  ر

مرد جلوتر كه رفت باغبان پيري را ديد كه ريش بلند سفيدش را بسته دور كمر؛ پاچه شلوارش را زده بالا؛ بيلي گذاشته رو شانه و دارد آبياري مي كند.  ر

باغبان از مرد پرسيد «خير پيش! به سلامتي كجا مي روي؟»  ر

مرد جواب داد «مي روم فلك را پيدا كنم.»  ر

باغبان گفت «چه كارش داري؟»   ر

مرد گفت «تا حالا كه پيداش نكرده ام؛ اگر پيداش كردم خيلي حرف ها دارم از او بپرسم و از ته و توي سرنوشتم با خبر شوم.»  ر

باغبان گفت «هر چه مي خواهي بپرس. من همان كسي هستم كه دنبالش مي گردي.»   ر

مرد ذوق زده پرسيد «اي فلك! اول بگو بدانم اين باغ بي سر و ته با اين درخت هاي تر و تازه و بوته هاي پلاسيده مال كيست؟»  ر

فلك جواب داد «مال آدم هاي روي زمين است.»  ر

مرد پرسيد «سهم من كدام است؟»  ر

فلك دست مرد را گرفت برد دو سه كرت آن طرفتر و بوته پژمرده اي را به او نشان داد.  ر

مرد به بوته پژمرده و خاك ترك خورده آن نگاه كرد. از ته دل آه كشيد و بيل را از دست فلك قاپيد. آب را برگرداند پاي بوته خودش و گفت «حالا بگو بدانم چرا هميشه دماغ آن ماهي بزرگ مي خارد؟»    ر

فلك گفت «يك دانه مرواريد درشت توي دماغش گير كرده. بايد با مشت بزنند پس سرش تا دانه مرواريد بپرد بيرون و حالش خوب بشود.»   ر

مرد پرسيد «چرا آن پادشاه در تمام جنگ ها شكست مي خورد و هيچوقت پيروزي نصيبش نمي شود؟»   ر

فلك جواب داد «آن پادشاهي كه مي گويي دختري است كه خودش را به شكل مرد درآورده. اگر مي خواهد شكست نخورد, بايد شوهر كند.»  ر

مرد گفت «يك سؤال ديگر مانده؛ اگر جواب آن را هم بدهي زحمت كم مي كنم و از خدمت مرخص مي شوم.»   ر

فلك گفت «هر چه دلت مي خواهد بپرس.»   ر

مرد پرسيد «دواي درد آن گرگي كه هميشه سرش درد مي كند, چيست؟»  ر

فلك جواب داد «بايد مغز آدم احمقي را بخورد تا سر دردش خوب بشود.»   ر

مرد جواب آخر را كه شنيد, معطل نكرد. شاد و خندان راه برگشت را پيش گرفت و رفت تا دوباره رسيد به كنار دريا. ماهي بزرگ كه منتظر او بود و داشت ساحل را مي پاييد, تا او را ديد, پرسيد «فلك را پيدا كردي؟»  ر

مرد گفت «بله.»  ر

ماهي گفت «پرسيدي چرا هميشه دماغ من مي خارد؟»  ر

مرد گفت «اول من را برسان آن طرف دريا تا به تو بگويم.»  ر

ماهي او را برد آن طرف دريا و گفت, حالا بگو ببينم فلك چي گفت.»  ر

مرد گفت «مرواريد درشتي توي دماغت گير كرده. يكي بايد محكم با مشت بزند پس سرت تا مرواريد بيايد بيرون.» ر

ماهي خوشحال شد و گفت «زودباش محكم بزن پس سرم و مرواريد را بردار براي خودت.»  ر

مرد گفت «من ديگر به چنين چيزهايي احتياج ندارم؛ چون بوته خودم را حسابي سيراب كرده ام.»  ر

هر چه ماهي التماس و درخواست كرد, حرفش به گوش مرد نرفت كه نرفت و مرد او را به حال خودش گذاشت و راهش را گرفت و بي خيال رفت.  ر

پادشاه هم سر راه مرد بود و همين كه او را ديد, پرسيد «پيغام ما را به فلك رساندي؟»    ر

مرد گفت «بله. فلك گفت تو دختر هستي و خودت را به شكل مرد درآورده اي. اگر مي خواهي در جنگ پيروز شوي بايد شوهر كني.»   ر

دختر گفت «سال هاي سال كسي از اين راز سر در نياورد؛ اما تو سر از كارم درآوردي. بيا بي سروصدا من را به زني بگير و خودت به جاي من پادشاهي كن.»  ر

مرد گفت «حالا كه بوته ام را سيراب كرده ام, پادشاهي به چه دردم مي خورد. حيف است آدم وقتش را صرف اين كارها بكند.»  ر

دختر هر قدر از مرد خواهش و تمنا كرد و به گوش او خواند كه بيا و من را بگير, مرد قبول نكرد. آخر سر به دختر تشر زد و رفت و رفت تا رسيد به گرگ. گرگ گفت «اي آدمي زاد دوپا! خيلي شنگول و سرحال به نظر مي رسي. دروغ نگفته باشم فلك را پيدا كرده اي.»  ر

مرد گفت «راست گفتي! دواي سر درد تو هم مغز يك آدم احمق است و بس.»  ر

گرگ گفت «برايم تعريف كن ببينم چطور توانستي فلك را پيدا كني و در راه به چه چيزهايي برخوردي؟»  ر

مرد رو به روي گرگ نشست و هر چه را شنيده و ديده بود با آب و تاب تعريف كرد.  ر

گرگ كه نزديك بود از تعجب شاخ در بياورد, گفت «بگو ببينم چرا مرواريد درشت را براي خودت ورنداشتي و براي چه با آن دختر عروسي نكردي؟»   ر

مرد گفت «خدا پدرت را بيامرزد! ديگر به مرواريد درشت و تخت پادشاهي چه احتياج دارم؛ چون بوته بختم را حسابي سيراب كرده ام و تا حالا حتماً براي خودش درخت شادابي شده.»  ر

گرگ سري جنباند و گفت «اگر تو از اينجا بروي من از كجا احمق تر از تو پيدا كنم؟»  ر

و تند پريد گلوي مرد را گرفت. او را خفه كرد و مغزش را درآورد و خورد.  ر

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 11:34 |
اگه جوك جديد نداري عكستو بفرست تا يه كم بخنديم.

***************************************************

يه پيرزن خودشو تو آينه مي بينه مي گه آينه هم آينه هاي قديم

**************************************************

اصفهانيه مي خواد عكس بگيره مياد اتوبان تهران-کرج با سرعت بالاي 120 كيلومتر شروع ميکنه به دويدن

*********************************************************

دكتر به يارو ميگه: دوتا خبر بد دارم.
اوليش اينه كه تو فقط بيست و چهار ساعت زنده مي موني.
يارو ميگه دوميش چيه؟
دوميش اينه كه ديروز يادم رفت اينو بهت بگم!!!

********************************************************

يک گل خوشگل پشت ويترين گل فروشي ديدم!!! خواستم برات بخرمش. به فروشنده گفتم :اون گل چند؟ گفت:اون گل نيس آينه ست..

*********************************************************

به طرف ميگن انگيزت چيه هي كنكور ميدي؟
ميگه:والا به خاطر سانديس وكيك

********************************************************

غضنفر ميره دزدي اسلحه شو ميذاره پشت سر صاحبخونه مي گه اگه تكون بخوري با لگد مي زنمت

********************************************************

طرف باباش تو اتش سوزي ميميره فردا جلو در مغازش مينويسه به علت پدر سوختگي مغازه تعطيل ميباشد

****************************************************

طرف درب يخچالش مي آفته پرده مي زنه

***************************************************

عرض سلام به بلندي بيل و به محكمي كلنگ به گردي استامبلي به سرعت فرغون به تيزي شاقول به انعطاف پذيري طناب به لبريزي دوغاب به سفيدي سيمان سفيد به صافي ماله به قشنگي كمچه به وسعت بشكه به معرفت عمله به قدرت كارگر به ظرافت گچ كار به لطافت معمار به شجاعت صاحب كار به رشادت مهندس به صلابت جوش كار به محبت صافكار به رفاقت همكار به سركار گذاشتن توي بيكار

**************************************************

چهار دسته از ادمها وجود دارند كه تنشون ميخاره:
1:انهايي كه حمام نميرند.
2:انهايي كه اس ام اس نميدن.
3:انهايي كه اس ام اس تكراري ميدن.
4:انهايي كه اس ام اس خودت را دوباره به خودت ميدن

****************************************************

 

 
+ نوشته شده توسط ابراهیم در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 و ساعت 6:57 |

تعدد زوجات (چند زني )

مقدمه :

لازم دانستم پس از مبحث همسر گزيني در مورد تعدد زوجات نیز مطالبی را خدمت عزیزان بیاورم . با تعريفي که قبلا از خانواده ارائه شد کانون خانواده مي تواند از يک مرد و چند زن تشکيل بشود .

اين بحث را به عصر نزول وحي بر مي گردانيم و تأثير زمان ، مکان و موقعيت اجتماعي را در اين بحث بررسي مي کنيم.در زمان وحي نه تنها داشتن چند زن قبحي نداشته بلکه نداشتن زنان معدود نوعي قبح و عدم مطلوبيت داشته است .

اسلام نه تنها بحث چهار زني را مطرح کرده بلکه با توجه به موقعيت آن زمان ،تعداد نامحدود را به چهار زن تبديل کرده ، نه اين که تعدد زنان را در ازدواج بالابرده باشد . پس هدف اسلام ، کاهش در تعداد زنان بوده است .

آيه 3 سوره نساء مي فرمايد :

فانکحوا ماطاب لکم من النساء مثني و ثلث و رباع فان خفتم الا تعدلوا فواحدة

کساني را از زنان به عقد خود در آوريد که مناسب شما هستند دو يا سه يا چهار ،اگر مي ترسيد که نمي توانيد بين آنها عدالت را برقرار کنيد يکي را انتخاب کنيد .

در يک مقايسه بايد گفت امروزه ، داشتن فرزندان کم قابل قبول است و در حالي که زمان هاي قديم داشتن فرزندان کم قبيح بوده و همين مسئله در زمان پيغمبر وجود داشتهاست .

البته مکان ، حکم قرآن را تغيير نمي دهد ، چون خداوند ازلي و ابدي است و مکان و موقعيت اجتماعي ، امکان عمل به حکم را مي دهد يا مي گيرد . حکمي که اسلام داردمسئله عدالت است .اگر در يک موقعيت اجتماعي امکان تحقق وجود نداشته باشد حکم اسلام برداشته نمي شود . حکم اسلام با توجه به موقعيت اجتماعي نمي تواند جامه عمل بپوشاند .اگر توانست شرط اسلام که برقراري عدالت است يا برقرار کند که اشکالي ندارد و اين مسئله چند زني مثل همان مسئله داشتن فرزندان زياد در قديم بوده است .

* تعدد زوجات (چند زني )

فاَنَلحواما طاب لکم من النساءمثني وثلث و رباع فان خفتم الا تعدلو فواحدة( آيه 3 سوره نساء )

اسلام گر چه تعدد زوجات را اجازه داده است اما بحث عدالت را مطرح مي کند . باتوجه به تشريع اين قانون چگونه مي توان دغدغه و نگراني زن را در ابتداي ازدواج نسبت به انتخاب همسران متعدد از سوي شوهر برطرف کرد ؟

بحث تعدد زوجات با وضعيت جامعه و عرف جوامع ارتباط مستقيم دارد . بهترين راه اين است که زن در ضمن عقد ازدواج ، به نفع خود شرطي قرار بدهد، بدين صورت که بشرطي من با اين آقا ازدواج کردم که هيچ زني غير از من اختيار نکند .

وقتي شرط ضمن عقد قرار داده شد ، ازدواج مجدد ثبت نمي شود و درست نيست . پس دغدغه زن بدين صورت از بين مي رود .

بايد توجه داشت که عامل اقتصادي نمي تواند در چند زني مؤثر باشد . غالباًافرادي که وضعيت اقتصادي خوبي دارند ، مشغله بيشتري دارند . و در زمان پيامبر چنين بحثي مطرح بود اصلاً بحث مسائل اقتصادي مطرح نبوده است ولي بعنوان يک عامل ضعيف مي توان به آن توجه نمود .

عوامل تعدد زوجات :

1) يکي از عوامل عمده چند همسري اين است که اگر زن نتواست نقش همسري خود را درخانواده ايفا کند مطمئناً موجب گريز مرد از خانواده مي شود . چه بشکل گزينش زن دوم چه بشکل عزلت و انزوا اختيار کردن .

2) عقيم بودن زن مي تواند دليل ديگري براي انتخاب زن دوم باشد زيرا يکي از اهداف مطلوب ازدواج داشتن فرزند است .

3) اسلام اختيار داده است ، شايد بحث تعداد بيش از حد زنان و دختران نسبت به مردان باشد .

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت 11:18 |

 همسر گزيني

مقدمه :

قبلا در خصوص اهميت ازدواج از ديدگاه اسلام مطالبی نوشتیم و قهراً سؤالي که مطرح مي شود اينست که زن و مرد چه کساني را و با چه ويژگي هايي براي ازدواج انتخاب بکنند ؟

ويژگي هاي همسر مناسب از ديدگاه اسلام عبارتند از :

1) کريم الاصل بودن و داشتن اصالت خانوادگي : طرفين ازدواج بايد کسي را شريک زندگي خود قرار بدهند که از نظر خانوادگي ، خوش نام و اصيل بودن خانواده در درجه والايي باشد.تجربه نشان داده که خانواده هاي اصيل تأثير بسياري بر استحکام خانواده دارندو بر عکس . در جامعه اسلامي اصل بر اين است که تمام خانواده ها اصالت دارند تحقيقات اوليه به منظور اطمينان از اين امر کافي است و تنها ، اصيل نبودن دليل مي خواهد .

2) عفيف بودن : زوجين بايد عفت و پاکدامني داشته باشند و از هر گونه فساد اخلاقي دور باشند.

3) دوشيزه بودن : اين ويژگي براي دختر است . زني که ازدواج کرده است در مرحله بعدي قرار مي گيرد .کسي که بيشترين ويژگي ها را داشته باشد براي گزينش همسر مناسب است . در يک جامعه اسلامي اصل بر اينست که همه عفيف اند ، در غير اين صورت نبايد انتخاب شوند .

4) راز نگهداربودن

5) عقيم نبودن

* ميزان تأثير ثروت و زيبايي اساسي در امر ازدواج

متأسفانه ثروت و زيبايي اساسي بعنوان شرط در جامعه تلقي مي شود. مراد ، ثروت و زيبايي هردو طرف است . اين چقدر در امرازدواج مؤثر است ؟

روايتي هست که خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد . زيبايي بعنوان يک شاخص نيست بلکه مي تواند مکمل باشد . پس شرايط مذکور کافي است .

ثروت نيز همانند زيبايي است . پس اگر زيبايي و ثروت به همراه شرايط اصلي وجودداشته باشد بسيار خوب است و در غير اينصورت نقصي وارد نشده است .

ثروت و زيبايي در مسئله هم کفو بودن که نيست . دو روايت خوب در مورد زيباييداريم . و اياکم و خضراء الدمنَ (رسول اکرم ص ) از سبزه هاي که در منجلاب مي رويند بپرهيزيد .

حضرت امير نيز مي فرمايد : و اذا تَزَوَّجَ الرجل المرأة بجمالها او لمالها و کل الي ذلک و واذا تزوجها لدينها رزقه الله المال و الجمال .

اگر مردي با زني بخاطر زيبائي و ثروتش ازدواج بکند خداوند او را به همان واگذار مي کند زيرا هم ثروت و هم زيبايي از بين رفتني است . حال اگر کسي با ديگري بخاطر دينش ازدواج کند خداوند هم زيبايي و هم ثروت را به او مي دهد ، زيرا اخلاق نيکو موجب مي شود که مرد فکر کند که زنش زيباترين زن دنيا است. اگر کسي همسر زيبا و بي سيرت دارد زيبائي اين زنبراي ديگران زيباست اما براي مرد زيبا نيست و برعکس .

* بررسي رواياتي که در مورد داشتن فرزندان زياد وارد شده است .

رواياتي وجود دارد که مي گويد با زني ازدواج کنيد که فرزند زا باشد . پيامبرفرمود : من به زيادي امتم در روز قيامت مباهات مي کنم .

امروز در جامعه اسلامي اين روايات چگونه قابل بررسي است ؟

ازدياد نسل در يک خانواده جهت زياد شدن تعداد مسلمانان خوب است اما بشرط اين که به مصلحت جامعه باشد . زيرا حضرت به مصلحت فرموده است ( مسلمانان در آن زمان کم بوده اند ) اما اگر مصلحت در زياد بودن تعداد فرزندان نباشد نبايد دنبال فرزندزياد بود .

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت 11:12 |

خانواده در اسلام وايران : اهميت ازدواج در اسلام

مقدمه :

در قرآن و هم چنين روايات ائمه معصومين (ع) اهميت ازدواج ديده مي شود . اولين آيه ايي که اهميت ازدواج را بيان مي کند فاَنکحوا ما طاب لکم مِن السنآء ( آيه 3سوره نساء ) مي باشد.

آن کس از زنان را به نکاح خود در آوريد که شما را نيکو و مناسب عدالت است .

((و انکحوا الاّ يامي منکم و الصاّ لحين من عبادکم )). مردان بي زن و زنان بي شوهر را به عقد ازدواج همديگر در آوريد .(آيه 36 سوره نور).

خداوند در آيات فوق تعبير انحکوا استفاده کرده است که فعل امر است فعل امر بردو چيز دلالت دارد :

1) وجوب

2) استحباب . که در اين جا حداقل نتيجه استحباب را مي توان پيدا کرد .

تأکيدات قرآن به گونه ايست که در احکام اسلامي ازدواج را مستحب مؤکد مي دانند يعني چيزي نزديک به وجوب است .

پيامبر گرامي اسلام مي فرمايند : من تَزُوَّجَ احرز نصف دينه . کسي که ازدواج کند نصف دينش را بدست آورده است .

اين روايات نشان مي دهند که ازدواج همپاي اسلام است .

بعد از اسلام بيشترين چيزي که در زندگي انسان مفيد است ازدواج است .

دلايل تأکيد اسلام به امر ازدواج عبارتند از :

1) جلوگيري از فحشا و فساد: ازدواج نياز فطري و غريزي انسان را ارضا مي کند و ناامني اخلاقي را از جامعه محو مي کند .

2) تکامل زن و مرد در کناريکديگر : تشکيل خانواده و زندگي زن و مرد در کنارهم در حقيقت وارد شدن آنها به مرحله جديدي از زندگي است . هر انساني ناگريز به ورود به اين مرحله است که موجب تکامل انسان خواهد بود .

3) سکوت و آرامش : ازدواج آرامش وصف ناپذيري به زن و مرد مي دهد . و اين امر شايد مهمترين دليل با شد، زيرا در روايات و آيات به صراحت به آن اشاره شده است .

4) تداوم نسل وتقويت روابط اجتماعي :اهتمام و تأکيد اسلام براي ازدواجبه منظور تحقق اين امر مي باشد .

چنانچه افرادي موفق به ازدواج نشوند آيا چنين جامعه ايي اشاعه فحشا و فساد دارد ؟

خير، اسلام تأکيد دارد که مسئولين جامعه سعي کنند بستر ازدواج را فراهم کنند ودر غير اين صورت عفت و پاکدامني خويش را حفظ بکنند . ازدواج مستحب مؤکد است و همپاي دين و ايمان است .

شايد مهمترين معيار در امر ازدواج بحث فقر و غناء باشد آيا فقر مي تواند عامل مؤثر و باز دارنده امر ازدواج باشد ؟

فقر و غناء امري نسبي است . در امر ازدواج منظور از فقر اين است که شخص را به حدي رسانده که نمي تواند هزينه هاي ابتدائي زندگيش را تأمين بکند . چون در اسلام مرد بايد هزينه همسرش را نيز تأمين بکند و چنانچه در صورت فقر قادر به انجام اين امر نيست پس نبايد اقدام به ازدواج و نکاح بکند .

آيا عوامل ديگري غير از فقر هم مؤثرند ؟

گفتيم که ازدواج بعد جنسي ، عاطفي و معنوي و مالي دارد . چنانچه فردي شاغل نباشد اما توانايي کارکردن را داشته باشد مي توان با او ازدواج کرد .عامل اصليازدواج در انسان همانا توکل به خداوند متعال است . و براي اين امر از آيه 33 سورهنور کمک مي گيريم که مشکل امروز جامعه ما را حل مي کند و شامل سه مطلب مي باشد : وليستعفف الذّين لايجدون نکاحاً حتي يغنيهم الله من فضله .. کساني که نکاحي نمي يابند بايد که عفت ورزند تا آنکه خدا ايشانرا غني کند . بر مبناي اين آيه فقر نمي تواند مانعي براي ازدواج باشد . البته آرامشي که در اثر ازدواج نصيب فرد مي شود ومي تواند به تفکر و انديشه بپردازد خود موجبي است براي کسب در آمد .و نکته بعدي که از آيه فوق فهميده مي شود اينست که در فقر شخص دچار نا اميدي نشود زيرا غناي موردنظر براي ازدواج را پيدا مي کند .

نکته سوم که از لحاظ اجتماعي حائز اهميت است مسئله عفيف بودن است . چنانچه کسي بدليل فقر نتوانست ازدواج کند ودر زندگي مجردي باقي ماند قطعاً بايد عفيف باشد، وپاکدامني خود را حفظ بکند .

بايد توجه نمود که موقعيت اجتماعي پايين ، مانع ازدواج نمي باشد و وظيفه دولت اسلامي اينست که زمينه هاي لازم براي ازدواج را فراهم نمايد و اختلاف طبقاتي نبايدزياد باشد .

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت 11:9 |
آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد
تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.

موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش
خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است
كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،
ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج
ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.

بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.

فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.

دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.

حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.

خواروبار: 
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.

بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني براي بيرون رفتن حاظر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.

تفاوتهاي ديگر...

+ نوشته شده توسط ابراهیم در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 12:17 |
بیشتر افراد تمایل دارند که در زندگی به موفقیت دست پیدا کنند. آنها برای خود اهدافی را معین می کنند و بعد برای رسیدن به آنها به شدت تلاش می نمایند؛ اما سوالی که می توان در این زمینه مطرح کرد، این است که اصلاً موفقیت چیست؟ در واقع باید اظهار داشت که موفقیت برای افراد مختلف، مفاهیم متفاوتی را در بر دارد.

به عنوان مثال موفقیت برای صاحب یک پمپ بنزین این است که روزانه بتواند به اتومبیل های بیشتری بنزین ارائه کند. از سوی دیگر کسی که به موسیقی علاقه دارد، موفقیت را در انتشار اولین آلبوم اختصاصی اش می بیند. علاوه بر این باید در نظر داشت که موفقیت همیشه با پول پیوند نمی خورد. موفقیت می تواند کسب یک نمره خوب از یک عنوان درسی مشکل باشد و یا در درست کردن یک کیک شکلاتی خوشمزه خلاصه شود.

به هر حال موفقیت در اشکال و اندازه های مختلف ظهور می کند، اما همیشه یک مطلب در آن صدق می کند: نیازمند تلاش و وقت گذاشتن می باشد.

ممکن است هدفی را در ذهن خود دنبال کنید، برای رسیدن به این هدف راههای بیشماری را در نظر دارید، شما ملزم هستید که مناسب ترین گزینه را از میان آنها انتخاب کنید. در این مقاله قصد داریم تا شما را با 7 نمونه از تکنیک های رسیدن به موفقیت آشنا کنیم. کاربردی بودن کلیه این متدها از نظر علمی به اثبات رسیده و شما می توانید با خیال راحت از آنها برای رسیدن به اهدافتان سود برید.

1- استعدادهای بالقوه خود را شناسایی کنید

به منظور رسیدن به موفقیت در هر زمینه ای، شما نیاز دارید که توانایی رسیدن به آن امر را در خود کشف کنید. به عنوان مثال اگر علاقه دارید که در رشته خواندن فعالیت داشته باشید، باید صدای خوبی هم داشته باشید. اگر احساس می کنید که صدای چندان مناسبی برای این کار ندارید، شاید نتوانید آنطور که باید و شاید در این زمینه به موفقیت دست پیدا کنید. مثال دیگر اینکه اگر به کارهای فنی خودرو علاقه دارید و به راحتی می توانید مشکلات موتور و یا اجزی داخلی آنرا عیب یابی نموده و آنها را تعمیر نمایید، شما این توانایی را دارید که مسائل مربوط به آن را آموزش ببینید و به موفقیتی که انتظارش را دارید، دست پیدا کنید.

2- به گذشته نگاه نکنید

همه افراد در زندگی خود اشتباه می کنند و شکست های متفاوتی را تجربه مینمایند. می توانید به خودتان بگویید که هر شکست شما را یک گام به سوی موفقیت نزدیک تر می کند. به منظور رسیدن به موفقیت، شما باید یاد بگیرید که از شکست های گذشته خود به نحو احسن استفاده کرده و از آنها درس بگیرید. هیچ گاه در زندگی خود با خاطرات گذشته زندگی نکنید. گذشته ها گذشته است و آینده ای جالب انتظار شما را می کشد. خیلی راحت به سمت جلو حرکت کنید و تصمیم های عاقلانه تری اتخاذ نمایید و از گذشته درس بگیرید.

3- شجاعت خیال پردازی را در خود افزایش دهید

به منظور رسیدن به موفقیت شما نیازمند رویا پردازی و الهام گرفتن هستید. در مورد این مطلب که از زندگی چه می خواهید با خودتان صادق باشید. ببینید که حقیقتاً دوست دارید در زندگی چه چیزی بدست آورید و به چه چیزهایی دست پیدا کنید. به ذهنتان اجازه دهید هرچقدر که دوست دارد بزرگ اندیشی کرده و خیال پردازی نماید.

4- برای خود نقشه کاری طراحی کنید

اگر به دنبال رسیدن به موفقیت شغلی هستید، پیش از انجام هر کاری باید برای خود یک طرح جامع تبیین نمایید. چه به دنبال شریک برای کاری که می خواهید شروع کنید باشید یا خیر، به هر حال این طرح، نقشه راه شما برای رسیدن به موفقیت می باشد. طرح شما می بایست شامل پیش بینی روند بازار، در نظر گرفتن مباحث اقتصادی، تحلیل قدرت رقبا، استراتژی های خروج، بازاریابی، و گزینه هایی برای پیشرفت باشد. حتی زمانی که به دنبال شریک سرمایه گذار هم می روید، باز هم باید طرحی برای ارائه دادن در دست داشته باشید. این امر از هر چیزی اهمیت بیشتری در بر دارد. اگر موفقیت شما جنبه ای کاملاً فردی دارد، می توانید کارهایتان را به صورت پروژه های کوتاه مدت دنبال کنید تا بتوانید به مطلوب ترین نتیجه دست بیابید.

5- تسلیم نشوید

برای رسیدن به موفقیت می بایست ثابت قدم بود. حتی توماس ادیسون هم چنین فرضیه ای را رعایت می کرد. زمانیکه اولین لامپ تابان مسی را تهیه کرده بود، بیش از 10000مرتبه آنرا امتحان کرد تا توانست یک لامپ را روشن کند، هر چقدر مسائل بیشتر برایتان چالش انگیز می شوند، باید سعی کنید که تلاشتان را نیز به مثابه آن افزایش دهید.

6- خواست – نگرشی توقف ناپذیر داشته باشید

باید آنقدر اهدافتان را در ذهن به تصویر بکشید که نسبت به آنها یک میل و خواست درونی پیدا کرده و به صورت یک وسواس در ذهن شما تبدیل شوند، به طوری که تا به آنها دست نیابید، آرام ننشینید. تحت این شرایط با احتساب به این مطلب که به طور 100% به موفقیت دست پیدا خواهید کرد و با در نظر گرفتن این موضوع که دانش و ایمان کافی برای رسیدن به آرزوهای خود را دارید، شکی نیست که می توانید به تمام خواسته های خود جامه عمل بپوشانید.

7- تعیین هدف و تصریح آن

شما باید جزئیات دقیق تمام اهدافی که قصد رسیدن به آنها را دارید برای خود مو به مو تشریح کنید. باید ببینید از چه راههای می توانید به آنها دست پیدا کنید. باید برای خودتان روشن کنید که دوست دارید در آینده زندگی شما به چه شکل باشد. درست مانند طراحی برنامه منسجم شغلی، اما این بار برای زندگی شخصی خود برنامه ریزی می کنید. متاسفانه 90% از افراد برای زندگی خود هیچ گونه برنامه ریزی خاصی ندارند. به همین دلیل است که بیشترین ثروت جهان تنها در اختیار 10% از افراد است. آیا تصور نمی کنید که این افراد، همان هایی هستند که برای خود هدف تعیین می کنند؟ زمانیکه شما اهدافتان را معین نمودید، باید آنها را اظهار قطعی کنید.

و اما اظهار قطعی عبارت است از عباراتی که در مورد آنها فکر می کنید، و در مورد آنها به خود و یا دیگران توضیح می دهید. یک نمونه از آن می تواند چیزی شبیه به این جمله باشد: "هر روزی که می گذرد، از هر نظر، بهتر و بهتر می شوم." شاید به نظر برخی از افراد این جمله کلیشه ای و پیش پا افتاده باشد. دکتر امیل کو در کتاب خود پیرامون این مبحث صحبت های جالبی را مطرح نموده است. او اذعان داشته که با اتکا به این روش موفق شده تا هزاران هزار بیمار را درمان کند. طبق پژوهش های او تکرار این جمله 20 مرتبه، دو بار در طول روز می تواند هر مصیبتی را از میان بردارد.

او معتقد است که تا کنون هیچ کس را درمان ننموده، بلکه به بیماران آموزش داده که چگونه می توانند خودشان را درمان کنند. کلیه شواهد موجود پیرامون درمان این نوع بیماران در دسترس می باشد.

به هر حال افراد می توانند هم نگرش مثبت در خود ایجاد کنند و هم منفی. از جمله عبارات تاکیدی منفی می توان به نمونه ی زیر اشاره کرد: زمانیکه اتفاق بدی روی میدهد، فرد با خود می گوید: "همیشه یک چنین اتفاقی برای من می افتد."

جملات تاکیدی، بهترین راه برای جایگزین نمودن افکار مثبت به جای نگرش های منفی هستند. با اتکا به نگرش مثبت می توانید قدرت های درونی خود را افزایش داده و شخصیت درونی خود را نیز بهبود بخشید. هیچ لذتی بالاتر از رسیدن به موفقیت در زندگی نیست. باید قبول کنید که برای رسیدن به موفقیت باید تلاش کرده و به شدت زحمت بکشید، اما در عوض زمانیکه به موفقیت دست پیدا کنید، خستگی تمام تلاش هایی که انجام داده اید از بدنتان در می آید. نتیجه واقعاً لذت بخش و غیر قابل باور خواهد بود. از همین حالا دست به کار شوید و موفقیت را به زندگی خود دعوت نمایید.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 10:36 |

 

از زمان کودکی، چه آگاهانه و چه ناخودآگاه، همه
تـلاشمان بر این بوده که شاد باشیم. در آن زمان
ایـن شـادی و رضـایـــت از زنــدگــی را در خــوردن
شیرینی و شکلات، یا بازی کـردن با اسباب بازی
مورد علاقه مان می دیدیم. حالا که بزرگ شدیم،
چیزهای دیگری پیدا کرده ایم که بـه مـا احسـاس
شـادی و مسـرت مـی دهد: مثل یک وعده غذای
عالی، مسافرت های خـارجـی، بـــالا رفتن درآمد
ماهیانه، شرکت در پروژه های مهیج و ....

اما اسباب بازی، مسافرت، ترفیع شغلی و پروژه های کاری فقط وسیله هایی هستند که ما را به آن احساس خوب می رسانند؛ مثل انگشتی که به سمت ماه اشاره میکند. اما، اگر بیش از حد روی انگشت تمرکز کنیم، توجهمان فقط روی رساندن انگشت به ماه خواهد بود و از مشاهده مناظر بهشتی زیبا بی نصیب خواهیم ماند.

برای روشن تر شدن مطلب، حکایتی برایتان تعریف می کنم: دو برادر تصمیم می گیرند که به زمین بیایند. وقتی از آنها سوال می شود چرا اینکار را می کنید؟ آنها پاسخ میدهند که برای دریافت آن احساس خوبی که تعریف آنرا بسیار شنیده بودند، آنجا آمدند.

وقتی روی زمین می آیند، برادر بزرگتر کشف می کند که با پول می تواند برای خود چیزهایی بخرد که آن احساس خوشی و لذت را به او می دهد. ازاینرو با این تصور که هر چه پول بیشتری داشته باشد، احساس بهتری نیز پیدا خواهد کرد، تصمیم می گیرد تا پول و پله ای به هم بزند. البته کسب پول هیچ مشکلی ندارد، اما برای او پول همان انگشتی می شود که به سمت ماه اشاره می کند. او ماه و مناظر زیبای بهشتی را فراموش کرده است. فکر و خیال های او آنقدر زیاد و شدید می شود که با تصور از دست رفتن پولهایش، احساس اضطراب، پرخاش، و بدگمانی به او دست می دهد.

مناظر زیبای بهشتی با آن انگشت کوچک که باعث ناراحتی و احساس بد او شده بود، جایگزین شده بود. او انگشت را با ماه اشتباه گرفته بود.

در این اثناء، برای کوچکتر با خوابیدن روی ساحل دریا در صبح و شرکت در میهمانی و خوشگذرانی در شب اوقاتش را می گذراند. او دریا، رابطه جنسی و خورشید را کشف کرد و زندگی خود را بسیار راحت گرفته بود. حتی درمواقع گرسنگی هم به ماهیگیری می رفت.

این دو مرد در ابتدا می خواستند که به احساس خوشی و لذت دست یابند اما راه یکسانی را برای رسیدن به هدفشان انتخاب نکردند.

اولی که تصور می کرد پول راه رسیدن او به خوشی و لذت است، نتوانست روی زمین به هدف خود نائل شود چون برای رسیدن به هدفش فقط به یک وسیله متکی شده بود.

اما برادر کوچکتر که پول بسیار کمتری داشت، بیشتر از برادر ثروتمند خود لذت و خوشی را احساس می کرد. او هیچ نگرانی نداشت و بسیار سبکبال و بی خیال بود. قدر چیزهایی که داشت را می دانست و زمین برایش مثل بهشت بود.

از این داستان چه نتیجه ای می توان گرفت؟

البته، همه ما به طور طبیعی دوست داریم همیشه لذت و شادی را تجربه کنیم. اما امیال ما معمولاً با برخی افکار منفی برخورد می کند که آن را دسته چهار نفره مینامیم: تو می خواهی/ تو نمی توانی/ چه اتفاقی خواهد افتاد؟/ شکست میخوری.

هر زمان که احساسات منفی مثل سنگینی، اضطراب، عصبانیت، خستگی، بی حوصلگی و دلسردی بر شما غلبه کند، نشانه این است که این گروه چهارنفره مشغول ضربه زدن به شماست. اما چطور می توانید این دردها را کاهش دهید؟

با کم کردن تمایلات که قادر به انجام فوری آنها نباشید: مثلاً اینکه بخواهید کسی فوراً به شما زنگ بزند، آرزوی اینکه به میهمانی هفته آینده دعوت شوید، امید به اینکه ارباب رجوعتان قرارداد را با شما امضا کند، مهربان شدن رئیستان و ...

شما باید فقط روی آنچه که دارید تمرکز کنید و به این فکر کنید که با چیزهایی که دارید چه کار میتوانید بکنید. اگر میخواهید همین الان به کسی تلفن کنید، به این شرط که تلفن در دسترستان باشد، پس می توانید. می خواهید قهوه بخورید، دوش بگیرید، اتوموبیلتان را برانید و ...—اگر این چیزها در دسترستان باشد، می توانید انجامشان دهید. هر بار احساس بهتری پیدا خواهید کرد چون روی چیزهایی که دارید تمرکز میکنید—نه چیزهایی که دوست دارید داشته باشید. به این ترتیب، هیچوفت آن گروه چهارنفره به شما حمله نخواهد کرد.

اما ممکن است سوال کنید: آیا این به آن معناست که باید همه علایق و آرزوهایتان را کنار بگذارید؟ به هیچ وجه. فقط باید آرزوهایتان را به استراتژی تبدیل کنید. اگر مثلاً میخواهید سود معاملات خود را دوبرابر کنید، باید به راه های فکر کنید که به این هدفتان برسید. آنگاه باید با برنامه وارد عمل شوید.

با متمرکز شدن روی آنچه که دارید و کارهایی که می توانید انجام دهید، می توانید همیشه احساس خوشی و رضایت داشته باشید و موقعیت هایتان را به خوبی کنترل کنید. شما چشم دارید، پا دارید، زبان دارید، دوست، خانواده، گواهینامه رانندگی و .... دارید. این لیست مطمئناً خیلی طول و دراز خواهد شد.

باید ببینید با این چیزهایی که دارید چه کار می توانید انجام دهید. پا دارید، پس می توانید راه بروید. خیلی ها نمی توانند. چشم دارید پس می توانید ببینید، بخوانید، تحسین کنید و از مناظر اطرافتان لذت ببرید. هر وسیله ای که انتخاب کنید، چه فقیر باشید و چه غنی، تازمانیکه بتوانید هر روز احساس خوشی و مسرت را تجربه کنید، موفق بوده اید.

تجربه این احساس خوب به واکنش شما به مردم و موقعیت های مختلف نیز بستگی دارد. هوا چه آفتابی باشد و چه بارانی، مردم اطرافتان چه مهربان باشند و چه بدخو و بدجنس، آنچه مهم است طریقه واکنش ما به این مسائل است. اگر همه روز لبخند را روی لبانمان حفظ کنیم، نمره ما از 10، 7، 8، یا 9 خواهد بود و در مسیر رسیدن به خواسته هایمان قرار خواهیم گرفت. این یعنی امروز، فردا و تا پایان عمرمان شاد و مسرور خواهیم بود.

 


+ نوشته شده توسط ابراهیم در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 10:33 |

 فواید سیب

طبـق تحقیقات محقــقان، فقط به خاطر ویتامین C نیست
که باید روزی یک عدد سیـب بـخوریم. دانشمنـدان خـواص
ضـد سـرطانی مـواد شیمـیایی مختـلف موجـود در مـغـز و
پـوست سیـب را بـررسی کـردند. و دریافته اند که این مواد
شیمیایی تاثیراتی بسیار بالاتر از فقط ویتامین C دارد. این
مواد شیمیایی، فلاوانوئید و پـلی فنول میباشد و تحقیقی
که در مجله طبیعت منتشر شده است، خواص آنتی اکسیدانه آن را بررسی می کند.

آنتی اکسیدان ها با از بین بردن مولکول هایی که مسئول تخریب سلولها هستند و منجر به سرطان می شوند، از این بیماری جلوگیری به عمل می آورد. محققان دانشگاه کورنل در نیویورک، دریافته اند که خوردن 100 گرم سیب در روز، خواص آنتی اکسیدانه ای برای بدن تامین می کند که معادل له خوردن 1500 میلیگرم ویتامین C می باشد.

پروفسور کونگ یونگ لی، یکی از محققان این تحقیق، می گوید، "برخی از مواد شیمیایی ضد آلرژی نیز به حساب می آیند، برخی هم ضد سرطان، ضد التهاب، و ضد ویروسی هستند. الان دیگر به اندازه کافی سند و مدرک وجود دارد که با قطعیت بگوییم با خوردن یک عدد سیب در روز دیگر نیازی نیست نزد دکتر بروید."

برای آزمایش خواص ضد سرطانی موجود در سیب، محققان از سلول های سرطانی روده که در آزمایشگاه رشد کرده بود،، استفاده کردند.

آنها دریافتند که 50 میلیگرم از این مواد شیمیایی، که از پوست سیب گرفته شده است، تولید و تکثیر این سلول های سرطانی را تا %43 کاهش داده است. عصاره گرفته شده از مغر این میوه، تا %29 از رشد سلول های سرطانی جلوگیری کرده است. یکی از تاثیرات مشخص تر آن زمانی است کشف شد که برخی از این مواد شیمیایی را بر روی سلول های سرطانی کبد امتحان کردند. سخنگوی انجمن تحقیقات مربوط به سرطان می گوید، "این تحقیق نشان می دهد که سیب تازه تاثیر آنتی اکسیدانه ای بالاتر از محتوی ویتامین C موجود در آن دارد. مکانیسم خواص حفاظتی میوه ها و سبزیجات هنوز مشخص نشده است و همچنین هنوز قطعاً ثابت نشده که سیب از میوه ها و سبزیجات دیگر پرفایده تر است." او توصیه می کند که افراد باید رژیم غذایی متعادلی داشته باشند که دز آن به میزان کافی از سبزیجات و میوه جات استفاده کنند.

فواید سیب:

1.  افرادیکه از نقرس و رماتیسم رنج می برند، باید به طور مرتب سیب بخورند چون به درمان بیماری آنها کمک می کند.

2. خوردن دو عدد سیب در روز سطح کلسترول خونتان را تا %10 کاهش می دهد.

3. نوشیدن آب سیب، سه بار در روز، از ایجاد ویروس د ر بدن جلوگیری می کند.

4. یکی دیگر از فواید سیب برای افرادی است که مشکل معده دارند. اگر دچار مشکلات گوارشی هستید، قبل از غذا حتماً سیب بخورید.

5. سیب رنده شده مخلوط با ماست برای از بین اسهال مفید است.

نکات:

1. هیچگاه سیبی را که در جای خنک نگهداری نشده است را خریداری نکنید چون این میوه طی چند رو بیش از حد رسیده خواهد شد.

2. سیب باید سفت باشد. اگر با فشار دادن انگشت روی آن تورفتگی ایجاد شود، از خرید آن خودداری کنید.

3. سیب را در یخچال نگهداری کنید. درغیر اینصورت خیلی زود خراب خواهد شد.

4. برای جلوگیری از قهوه ای شدن سیب، روی قسمت های بریده شده آن کمی آبلیمو بمالید.

5. محققان کانادایی که روی 8 نوع مختلف سیب تحقیق میکردند، دریافته اند که نوع قدیمی سیب، که همان سیب قرمز است، حاوی مقدار بیشتر آنتی اکسیدان در پوست و مغز خود می باشد.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 10:23 |

ماجرای طنز:

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم

موضوع : من رسيدم

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه  !!

*********************************************************************

جكهاي ملانصرالدين


 

ملا در بالاي منبر گفت : هرکس از زن خود ناراضي است بلند شود. همه ي مردم بلند شدند جز يک نفر. ملا به آن مرد گفت : تو از زن خود راضي هستي؟ آن مرد گفت : نه ... ولي زنم دست و پامو شکسته نمي تونم بلند شم!


 


يك روز ملانصرالدين خرش را در جنگل گم مي كند. موقع گشتن به دنبال آن يك گورخر پيدا مي كند. به آن مي گويد: اي كلك لباس ورزشي پوشيدي تا نشناسمت!


 

لطيفه


 

مردي كه در و پنجره مي ساخت رفته بود خواستگاري، پدر عروس پرسيد : آقا داماد چه کاره اند؟ داماد خواست کلاس بذاره گفت : من ويندوز نصب مي کنم!!!


 

غضنفر رو براي اولين بار مي برند توي هلي کوپتر ، توي آسمان از سمت چپي اش مي پرسه : شما گرمتونه ؟ طرف مي گه : نه. از سمت راستي اش مي پرسه شما گرمتونه ؟ اون يکي هم مي گه نه. بعد غضنفر بلند مي گه : آقاي خلبان هيچ کس گرمش نيست. اون پنکه سقفي رو خاموشش کن (پره هاي هلي کوپتر!)


 

يه بار يه ديوونه دنبال رئيس بيمارستان مي اندازه . خلاصه رئيس بيمارستان رو تو يه بن بست گير مياره. رئيس بيمارستان با ترس مي گه از جون من چي مي خواي ؟ ديوونه هه مي ره با دست بهش مي زنه مي گه حالا تو گرگي!

**********************************************************************

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 11:7 |
یارو ميگوزه بچه هاش ميزنن زير خنده اشك تو چشماش حلقه ميزنه ميگه خدايا اين شاد يو از بچه هاي من نگير

*********************************************************

یک شب یک نفر از کنار قبرستون رد میشده میبینه همه مرده ها روی قبرشون نشستن. ازشون میپرسه چی شده.میگن سوالهای شب اول قبر لو رفته.گفتن بیرون بشینید تا از دوباره سوال طرح کنیم.

*******************************************************

یه کچله میره سلمونی همه بهش میخندند میگه اومدم آب بخورم ها ها ها

به غضنفر میگن تا حالا به فاک رفتی؟ میگه: نه… ردیف کنین آخر هفته بریم!!

********************************************************

غضنفر با نامزدش ميره كافي شاپ ، گارسون مياد ميگه : چي ميل داريد براتون بيارم؟ دختره ميگه : دوتا كافه گلاسه لطفاً . غضنفر ميگه دوتا هم واسه من بياري

*******************************************************

یارو ميره كارواش بهش ميگن ماشينت كو مي گه راه نزديك بود پياده اومدم

*******************************************************

اس ام اس های باحال:

هرجای دنیا که باشی و هر کاری که داری میکنی

اینو بدون که یک قلب هست که همیشه واسه تو میتپه

اونم قلب خودته…

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

امیدوارم…

امیدوارم عمرت مثل دستمال توالت

سفید

دراز

و مفید باشه

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

ببین دیگه به این شماره نه زنگ بزن نه اس ام اس بده

شوخی هم ندارم

میخوام این خط رو بفروشم تا دلت رو بخرم

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

اگه یک روز باهم رفتیم بیرون. من سردم شد

یه لب……..

یه لب…………

یه لب…………..

یه لبو واسم میخری؟

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

سلام عزیزم

پلیس یک جسد میمون شبیه انسان پیدا کرده

وقتی شنیدم خیلی نگران شدم

اگه سالمی یک اس ام اس بده از نگرانی در بیام

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

خیلی دوست دارم ببینمت

ولی حیف که بلیت باغ وحش گرونه

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 10:51 |


Powered By
BLOGFA.COM