تبليغاتX
غریب آشنا

درمان خانگی برای چین و چروک

پیر شدن کابوسی که همه ما را می ترساند. چین و چروک و کدر شدن پوست ازجمله موضوعاتی است که شدیداً خانم ها را نگران می کند. اما با مراقبت خوب، داشتن برنامه غذایی سالم و ورزش منظم می توانید این مشکل را چندین سال عقب بیندازید. اول از هر چیز باید استرس را کنار گذاشته و همیشه شاد و خوشحال باشید. با رعایت رهنمودهای تاثیر شگرفی بر روی پوست و سلامتیتان مشاهده خواهید کرد.

* صورتتان را با آب ولرم بشویید، با یک حوله زبر خشک کنید و شب ها ترکیبی از کرم شیر و چند قطره لیمو روی آن بمالید تا کاملاً جذب پوست شود. بعد از نیم ساعت آن را بشویید. با 20-15 روز استفاده منظم، خواهید دید که بسیاری از چین و چروک ها برطرف شده و لکه های تیرو روی پوستتان هم کمتر می شود.

* پوست صورتتان را به آرامی با روغن زیتون ماساژ دهید. روغن زیتون هم یک درمان طبیعی بسیار عالی برای چین و چروک است.

* آب سرد در جلوگیری از چین و چروک موثر است. پوست صورتتان را بلافاصله بعد از شستن خشک نکنید. درعوض با دستتان روی آن بمالید تا کمی از آب جذب پوست شود.

* برای دو هفته روزی یک لیوان آب هویج بخورید.    

* یک تکه پاپایا (انبه هندی) برداشته و روی پوستتان بمالید. بعد صورتتان را بشویید. استفاده روزانه از این میوه روی پوست چین و چروک را از بین برده و پوست صورتتان را روشن تر می کند. روی گردنتان هم بمالید و ماساژ دهید. اینکار پوست گردنتان را روشن کرده و چینو چروک های آن را از بین می برد.

* یک تکه خیار در اطراف چشمها و پیشانی قرار داده و دراز بکشید. دو هفته اینکار را انجام دهید و خواهید دید که چین و چروک های چشم و پیشانی از بین می روند.

* روی صورتتان آب لیمو بمالید. پوست لیمو را روی صورتتان بکشید. لیمو پوستتان را زیبا و نرم می کند.

* برخلاف جهت چین و چروک ها پوستتان را ماساژ دهید. پیشانی را از پایین به بالا و به سمت کناره های صورت ماساژ دهید.

* در رژیم غذاییتان به میزان زیاد از سبزیجات و میوه ها استفاده کنید.

* از استرس و فشارهای روحی دوری کنید. سعی کنید همیشه خودتان را سرگرم نگه دارید.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت 9:51 |

هدیه به همه پدر و مادرهای عزیز!

آن هنگام که دست های محکم و استوار پدرم دستان کوچک و ضعیف مرا در آغوش گرفته بود و قدم های سنگین و با وقارش سرپناه تنهایی های کودکی ام بود، آن گاه که نگاه مهربان مادرم همه غصه های کودکی ام را ناپدید می کرد و آن گاه که گرمای محبت هردوی آن ها روحم را آسوده می ساخت و جسمم را نیرو می بخشید، لحظات خوشبختی زندگی ام را با تمام وجود حس می کردم. هرلحظه بدون حضور آن ها خود را درمانده می دانستم و هرجایی که احساسشان نمی کردم می ترسیدم، هرگاه که نجوای محبت آمیزشان دور می شد دستانم می لرزید و هر زمان که بدون آن ها بودم، در عالم خیال گم می شدم و جان می باختم.  متوقعانه زحماتم را بر دوششان سوار می کردم و بی پرده یاری می خواستم. فکر می کردم که من برترم، آری می پنداشتم که خواسته من بر خواسته آن ها ارجحیت دارد و زندگی من از زندگی آن ها مهم تر است. به نظرم می آمد که آن ها محکومند به محبت و مهربانی در حق من چون به خواسته آن ها وارد این دنیا شده بودم.

جالب بود که آن ها به گونه ای دیگر فکر می کردند، پدرم دستان کوچک مرا می فشرد تا بدانم سایه اش همانند کوهی استوار بر سرم ارزانی شده است و پشتیبان و حامی قدرتمندی از من محافظت می کند.  مادرم نگاه مهربانش را پناهگاه دلتنگی هایم می کرد تا در لحظه لحظه زندگی ام بدانم بی کس و تنها نیستم و نگاه دلسوزانه مادری فداکار همواره بدرقه راهم است. هردوی آن ها  به من محبت می کردند تا زیبایی زندگی را از احساس دوست داشته شدن، بیشتر درک کنم و امنیت خاطرم تضمین شود. آن ها همه چیز را به من ارزانی می داشتند و به من بیش از حد احترام می گذاشتند زیرا عشق آن ها به من، در حدی بود که شادی و رضایت من بیش از هر چیز خوشحالشان می کرد و شاید هم از زیباترین لحظات زندگیشان می شد. آن ها بی قید و شرط با من مدارا می کردند و خواستار حضورم در کنارشان بودند. هنگام درماندگی درمانگر من بودند و هنگام موفقیت مشوق من.

اما حالا جای من و آن ها با یکدیگر عوض شده است. حالا دیگر کم تر به حمایت ها و محبت های آن ها نیاز دارم. کم تر بدون حضور آن ها احساس ترس می کنم و بیشتر از قبل بر ارزشمند بودن زندگی خود نسبت به زندگی آن ها تاکید دارم. شاید هم جای آن ها را فرد دیگری در قلب من گرفته باشد و شاید دیگر نیازی نداشته باشم که آن ها من را دوست بدارند. اکنون من آن کودک ضعیف و ناتوان نیستم که دلخوش محبت و مهربانی های پدر و مادر بود. من اکنون بزرگسالی توانمند هستم که حتی قادرم  فرزندانی داشته باشم و از آن ها حمایت کنم، پس دیگر نیازی به محبت و کمک آن ها ندارم.

اما در گوشه ای دیگر روح و جسم بی رمق پدر و مادرم، خسته و درمانده از پیمودن جاده پر فراز و نشیب زندگی، دلخوش به حمایت و مهربانی های من چشم به انتظار دوخته اند. همان کسانی که در بهترین دوران زندگیشان و در اوج قدرت و توانمندیشان ، خود و زندگیشان را وقف رشد و تربیت من کرده بودند و از جان و دل من را پرورش می داند. همان کسانی لذت زندگی خویش را در گرو خوشحالی و خوشبختی زندگی من می دانستند. همان کسانی که در اوج ناتوانی دست محبت و یاری به سویم دراز کرده بودند.

شاید حال نوبت من است که دستان بی رمق و ناتوان آن ها را در دستان خودم پناه دهم و نگاه های منتظرشان را پاسخ دهم. شاید حالا من این وظیفه را دارم تا باعث خوشحالی و دلگرمی آن ها شوم و شاید حال نوبت من است که لحظاتی از زندگی ام را فدای زندگی آن ها کنم یا حتی محبت های سابقشان را پاسخ دهم.

اما من مغرورانه سرم را بالا می گیرم و با لحنی حق به جانب می گویم که من نمی توانم، من خودم گرفتارم و فرزند و خانواده دارم و وظیفه دارم تا زندگی آن ها را رونق بخشم، وقت و فرصت و توان این را ندارم تا به والدینم کمک بکنم یا همسر من وظیفه ای ندارد که از پدر و مادر پیر من نگه داری کند.

این نمونه ای از توجیحات من است. ناجوانمردانه و ناخرد. بی توجه به زحمات فداکارانه پدر و مادرم این سخنان را به زبان می آورم و در رفتارم عملی می سازم، هنوز هم فکر می کنم که آن ها وظیفه داشتند به من محبت کنند و من حق داشتم که در میان زندگی آن ها کمال استفاده را ببرم.

خیلی عادی و خونسرد از کنار بزرگترین مشکلات آن ها می گذرم و دست یاری ام را از نگاهشان پنهان می کنم. نمی توانم در خانه ام آن چنان از آن ها میزبانی کنم که سال ها قبل آن ها از من میزبانی کرده اند. تحمل حضور ممتدشان را در کنار خانواده ام ندارم و بعد از مدتی صبرم سر می آید. بارها در کودکی موجب ناراحتی، شرمندگی و غضب آن ها شده ام ولی حالا تحمل رفتار ناشایستشان را ندارم.

هیچ گاه متوجه نمی شوم که من هم در برابر آن ها وظایفی دارم. هیچ گاه باور نمی کنم که پیری درماندگی و ناتوانی دارد. هیچ گاه به خودم نمی گویم که پدر و مادر پیرم جز من کسی را ندارند. هیچ گاه نمی پذیرم وظیفه من در قبال پدر و مادر پیرم از فرزندانم بیشتر است. هیچ گاه به سختی هایی که آن ها به خاطر من کشیده اند فکر نمی کنم. هیچ گاه یادم نمی ماند که آن ها به خاطر من پیر شده اند و هیچ گاه فکر نمی کنم که من هم روزی پیر و ناتوان خواهم شد.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت 8:32 |

مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت يك روز اومده بود  دم در مدرسه كه  منو به خونه ببره خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟ روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت مامان تو فقط يك چشم داره فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم .  كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..

كاش مادرم  يه جوري گم و گور ميشد...

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو بخندوني و خوشحال كني چرا نميميري ؟اون هيچ جوابي نداد....

دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم

سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم ،اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي... از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو

وقتي ايستاده بود دم در  بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا  ، اونم  بي خبر

سرش داد زدم  :چطور جرات كردي بياي به خونه من و بجه ها رو بترسوني؟ گم شو از اينجا! همين حالا

اون به آرامي جواب داد :اوه  خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم و بعد فورا رفت و از نظر  ناپديد شد .

يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه 

ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .

بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون ؛ البته فقط از روي كنجكاوي .همسايه ها گفتن كه اون مرده

اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه بدن به من

اي عزيزترين پسرم ، من هميشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت  اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا  ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم

وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم 

آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو از دست دادي به عنوان يك مادر نمييتونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم 

 بنابراين مال خودم رو دادم به تو

براي من افتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم  به جاي من  دنياي جديد رو بطور كامل ببينه 

با همه عشق و علاقه من به تو، مادرت...

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت 8:13 |

شخصیت شناسی از روی تاریخ تولد

این نتیجه روانشناسی اگر شما را کاملا توصیف نکند ، شما را از آنچه هستید دور نمی کند، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است.

به مثال زیر توجه کنید :
فرض می کنیم که شما متولد ۲۹ اردیبهشت ۱۳۶۴ هستید. اردیبهشت، ماه دوم (۲) سال است پس :

۹=۱+۸=۱۸=۵+۹+۳+۱=۱۳۹۵=۱۳۶۴+۲+۲۹
شماره تولد ۹ است و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.

۱- خالق و مبتکر:
‘’یک’’ ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهی خود خواه می شوند. با این حال ‘’یک’’ ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که ‘’بهترین’’ باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند .

۲- پیام آور صلح:
‘’دو’’ ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد . اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند .

۳- قلب تپنده زندگی:
‘’ سه ‘’ ها ایده آلیست هستند، بسیار فعال،اجتماعی،جذاب،رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل .خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند .

۴- محافظه کار:
‘’چهار’’ ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند . بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند .

۵- ناهماهنگ با جماعت:
‘’پنج’’ ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند .

۶- رمانتیک و احساساتی:
‘’ شش’’ ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند . یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند . دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند.’’شش’’ ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند .

۷- عاقل و خردمند:
‘’هفت’’ ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!

۸- آدم کله گنده:
‘’هشت ‘’ ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند .

۹- اجرا کننده و بازیگر:
‘’نه ‘’ ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ کـس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند

+ نوشته شده توسط ابراهیم در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 و ساعت 8:43 |
نامه ای از طرف خدا
 
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما تو
به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!!

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!

موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی...

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!

آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید...

دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...

+ نوشته شده توسط ابراهیم در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 و ساعت 9:9 |

چند راز شاد زیستن

برای داشتن یک زندگی شاد حتما لازم نیست که شوخ طبع باشیم، حرکات موزون بکنیم و با رفتارهای جلف موجب قهقهه دیگران شویم. هنگامی که شما از یک حالت روانی متعادل برخوردار باشید آن چنان که ذهنتان در آرامش اندیشه کند و رفتارتان آرام کننده افکار خسته دیگران باشد، نوعی از لحظات شاد و متنوع را برای خود و دیگران فراهم ساخته اید. لحضاتی که عاری از هرگونه استرس، اضطراب و دلهره و نگرانی است.

وقتی آدم ها بی دغدغه اوقات خود را سپری کنند راحت تر می توانند افکار خود را به سمت موضوعات شاد و سرگرم کننده سوق دهند. هنگامی که فکر و ذهن انسان درگیر مسایل استرس زا و بازدارنده می شود، ناخودآگاه در هاله ای از غم و اندوه قرار می گیرد که با دنیای شاد و متنوع در جنگ و تضاد است.

برای رهایی از این حالت های ناخوشایند باید تغییراتی در رفتارمان اعمال کنیم تا افکار بازدارنده را در ذهنمان محدود و افکار شادی زا را افزایش دهد.

بخشش، ما آدم ها عادت داریم قوانینی در ذهنمان تدوین می کنیم و هرکسی از آن ها سرپیچی کرد، ناراحت می شویم و او را نمی بخشیم. ما فکر می کنیم که با نبخشیدن او را تنبیه می کنیم و موجب سرزنش و ملامت وی می شویم. اما بهتر است بدانیم با نبخشیدن دیگران، بیشترین فشار روانی را به خود وارد می کنیم نه به او، زیرا تا زمانی که به این موضوع خاتمه نداده ایم ذهن ما همین طور درگیر آن موضوع ناراحت کننده است و مدام آن اتفاق را مرور می کند و موجب رنجش خود می گردد. با دیدن فرد مورد نظر دچار استرس می شویم و تمام رفتارهای او برای ما آزار دهنده و تحریک کننده می شود. حتی بعضی مواقع بی جهت از دیگران دلخور می شویم که چرا به او محبت یا مدارا کرده اند. علاوه بر این هنوز معلوم نیست که فرد مورد نظر از این که ما از او دلخور و ناراحتیم و او را نبخشیده ایم نادم و پشیمان است یانه؟! به هر حال چه پشیمان باشد چه نباشد ما با نبخشیدن دیگران موجب کش دادن موضوع می شویم که این امر بیش از هر چیزی به خود ما ضربه می زند و باعث دور شدن از لحظات شاد و سرزنده می شود.

محبت، ما به دیگران محبت می کنیم تا به آن ها ثابت کنیم دوستشان داریم، محبت ما موجب خوشحالی آن ها می شود که در نتیجه خوشحالی آن ها ما هم احساس رضایت و خرسندی می کنیم. به همین ترتیب لحضات شاد و زیبایی برای ما و شخصی که مورد محبت ما قرار گرفته است رقم می خورد. هرچه محبت و مهربانی ما به دیگران بیشتر باشد تاثیرشان در شادزیستن ما بیشتر است. یادمان باشد که محبت به دیگران همیشه حس خوشایندی را در ما بوجود می آورد.

عدم بدگویی، بد گفتن از دیگران ذهن را در حالت دفاعی قرار می دهد و موجب درگیری ذهنی ما با خودمان می شود. در واقع با بدگویی از دیگران، مجددا رفتار ناراحت کننده او را در ذهن تکرار می کنیم و موجب عصبانیت و آزار خود می شویم. بهتر است رفتارها و اتفاق های بد را در همان لحظه تولدشان، از بین ببریم و نگذاریم تا با افزایش طول عمرشان بیشتر باعث ناراحتی و خشم ما شوند.

از رنج به فلاکت نرسیم، درد و رنج به انسان تحمیل می شود ولی فلاکت را خود او انتخاب می کند!

بعضی از اتفاقات در زندگی غیرقابل کنترل است مانند مرگ، بلایای طبیعی و بیماری. احتمال این که هرکدام از این اتفاقات در زندگی ما رخ دهد کم نیست و هرلحظه امکان وقوع آن وجود دارد، اما چگونگی پذیرفتن آن ها موضوعی است که بین آدم های مختلف متفاوت است و نتایج سرنوشت سازی را در پی دارد.

وقتی در شهری زلزله می آید و یک نفر تمام اعضای خانواده اش را از دست می دهد و تنها خودش زنده می ماند، راه های متفاوتی برای ادامه زندگی اش پیش رو دارد. می تواند تا آخر عمر یک گوشه بنشیند و به گریه و زاری بپردازد و روز به روز خود را بدبخت تر کند. می تواند خودکشی کند و به زندگی خود خاتمه دهد. می تواند در غم از دست دادن عزیزان خود را مجنون کند و آواره کوچه و بیابان نماید یا می تواند غم و غصه از دست دادن عزیزان را به این دلیل که دیگر کاری از او ساخته نیست، رها کند و با تمام قوا به ادامه زندگی خود بپردازد و با این کار موجب خوشبختی و خود و افتخار از دست رفتگان شود. در واقع به جای اینکه از مشکل پیش آمده خود را به فلاکت و بدبختی برساند، آن را رها کرده و برای بقا  و تداوم خوشبختی خود تلاش می کند.

دوست داشتن خود، قبل از اینکه از دیگران توقع داشته باشیم ما را دوست بدارند، خودمان، دوستدار خود باشیم. خیلی ها از این که خود را دوست بدارند احساس رضایت نمی کنند اما تا ما خودمان را باور نکنیم و نپذیریم، نمی توانیم ذهن پویایی داشته باشیم که موجب دلربایی دیگران شود. باید هرچه هستیم را بپذیریم چه خوب چه بد، برای خوب بودن همیشه می شود تلاش کرد و مهم این است که خودمان را دوست داشته باشیم تا برای خوب بودنمان تلاش کنیم. نقص های خود را ببخشیم و بدانیم که دیگران هم به گونه ای خودکار آن ها را نادیده می گیرند. همان طور که دیگران هم کاستی هایی دارند و برای ما خیلی ناراحت کننده نیستند، پس بهتر است با خود آشتی کنیم و به جای شرم و تاسف از آن چه نتوانسته ایم، برای رسیدن به آن تا آخرین توان تلاش کنیم.

با افکار و سخنان بیهوده موجب آزار خود و دیگران نشویم، سخنانی که موجب تنش و استرس می شود گفتنشان روا نیست. بهتر است هر مطلب و گله و شکایتی را به زبان نیاوریم. کمی گذشت در چنین مواقعی باعث جلوگیری از جروبحث های بیهوده و اوقات تلخی های کسل کننده می شود.

با کودکان بازی کنیم، رفتن به دنیای کودکان خالی از لطف نیست. یادآوری دوران کودکی لحظات زیبای را برای آدم ها رقم می زند، ضمن این که دنیای کودکان دنیای شاد و زیبایی است و بد نیست گاه گاهی به آن جا سری بزنیم.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 و ساعت 9:2 |

راهکارهایی برای استفاده صحیح از آسانسور

اکثر ما در ادارات وآپارتمان ها و مجتمع هایی زندگی می کنیم که مجبوریم برای رفت و آمد از آسانسور استفاده  می کنیم. بیشتر افراد مایلند وقتی که در آسانسور هستند ، تنها باشند ! خود را در آینه داخل آن بر انداز کنند ، برای خود آواز بخوانند ، پشت سر رئیس خود زیرلب حرف بزنند و …!! البته ممکن است این حالت هم پیش بیاید که تنها باشید ولی خوب بیشتر اوقات شما مجبورید با کسان دیگر هم در این فضای محدود همراه شوید ، در اینجا به یک سری آداب و  اصول استفاده از آسانسوراشاره شده تا شما را  در رفع مشکلات رایج کمک کند  :

چه کارهایی را باید انجام دهیم !

·         اگر شما در آسانسور هستید در باز است ولی در لحظات آخر بسته شدن متوجه می شوید که کسی سراسیمه می خواهد به آسانسور برسد ، در این موقع سریع با زدن دکمه مربوطه سعی کنید در را نگه دارید تا او به آسانسور برسد، هیچ چیز بدتر از آن نیست که کسی به آسانسور نرسد و ناگهان در به روی او بسته شود ! البته شاید این صحنه برای افراد داخل آسانسور خنده دار باشد ولی مطمئن باشید اگر هیچ کمکی نکنید چهره ی شما در ذهن کسی که به آسانسور نرسیده مانده است !

·         زمانی که سرما خورده اید یا مریض هستید و ناخودآگاه ممکن است عطسه یا سرفه کنید ، سعی کنید از آسانسور دیگرکه خالی تر است  استفاده کنید ، وقتی داخل آسانسور خلوت است ، جوری نایستید که همه جا را اشغال کنید رعایت جا برای  کسان دیگر داخل آن هم بکنید.

چه کارهایی را نباید انجام دهیم !

·         در برج های بزرگ و پر رفت و آمد ، جمعیت زیادی همزمان از آسانسور استفاده می کنند، در نظر دیگران جلوه ی خوبی ندارد که برای یک یا دو طبقه ی اول ،آسانسور را نگه دارید،  سعی کنید این مسیر کوتاه را با پله طی کنید چرا که معمولا" مسافران داخل آسانسور ذاتا" دوست دارند به بالا بروند نه پایین! این در صرفه جویی زمان نیزبه شما کمک می کند .

·         در مواقعی که آسانسور شلوغ است درست نیست که شما آسانسور را در طبقه ای که هستید به خاطر رسیدن دوستانتان نگاه دارید ، شما در واقع مردم را در طبقات دیگر برای سوار شدن معطل کرده اید . شاید اصلا" دوست شما تلاشی برای رسیدن سریع تر به آسانسور نکند و نگرانی به خود راه ندهد ! بنابراین  ادب حکم می کند در آسانسور را ببندید ، نهایتا" او به آسانسور بعدی می رسد.

·         فردی که به طور اتفاقی و به دلیل جمعیت زیاد مجبور شده کنار صفحه کلید کنترل آسانسور بایستد ، اپراتور و مسئول آن نیست فقط لطف می کند و تنها به خاطر نزدیکی به آن برای شما شماره طبقه را می زند ، پس محترمانه از او خواهش کنید نه دستوری تا طبقه مورد نظر شما را بزند و  در غیر این صورت شما خود باید این کار را بکنید .

·         در آسانسور سعی کنید از تلفن همراه استفاده نکیند ، جلوه ی خوبی ندارد چون بیشتر غریبه هستند و در چنین محیط ساکت و محدودی همگی صحبتهای شما را می شنوند. مگر اینکه بطور اتفاقی همگی در آسانسور آشنا باشید که در هر حال در هر محیط عمومی طول دادن مکالمه تلفن مزاحم دیگران است ، می توانید بگویید در جایی هستم و بعدا" تماس بگیرید . در صورت مجبور بودن به مکالمه سعی کنید برای دقایقی بیشتر حرفهای عامیانه بزنید ، مثلا" در مورد آب و هوای آن روز تا از آسانسور پیاده شوید.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 و ساعت 8:53 |

شعـــــــر زيبــــاي مـــــــادر


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌

 
مادر اي ارام جانم
مادر اي روح و روانم

مادر اي جانم
فداي چشمهاي مهربانت
من هنوز هم
آرزو دارم

بيارامم ميان بازوانت

گرچه خود يك پدرم

اما هنوز هم
آرزو دارم
بياسايم به روي زانوانت

گر چه اينك
مادري را مادرم

اما هنوز هم آرزو دارم

بخوابم در كنارت
سر بپوشانم ميان گيسوانت

بخوابم در كنارت
سربپوشانم ميان گيسوانت

من نيازم دامن تو
دوست ميدارم هنوز        عطر تن و پيراهن تو


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم  ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

+ نوشته شده توسط ابراهیم در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 و ساعت 8:8 |
 

خوراکي زنگ تفريح چه باشد؟

 

 

تامين انرژي و مواد لازم براي فعاليت هاي ذهني دانش آموزان، علاوه بر اين که سلامت جسم آن ها را تامين مي کند، به آنها کمک مي کند تا از ساعات حضور در کلاس درس، بهترين بهره را ببرند و يادگيري مطالب درسي به بالاترين حد ممکن خود برسد.

اين انرژي هم از طريق صبحانه که مهم ترين وعده غذايي دانش آموزان است و هم از طريق ميان وعده هايي که براي زنگ تفريح دانش آموزان تهيه مي شوند، بايستي تامين گردد.

 

خوراکي هاي مضر

مصرف خوراکي هايي مثل پفک، چيپس، انواع شکلات، پاستيل و ... امروزه در مدارس بسيار معمول است.

در حالي که اين مواد، نه تنها هيچ نوع انرژي و مواد مغذي به بدن دانش آموز نمي رسانند، بلکه حاوي رنگ ها، اسانس ها و چربي هاي مضر نيز هستند و با ايجاد سيري کاذب، دانش آموزان را از خوردن مواد غذايي لازم و ضروري باز مي دارند. علاوه بر اين، زمينه ابتلا انواع بيماري ها را ايجاد مي کنند.

فروش اين نوع خوراکي ها در بوفه ي مدارس ممنوع است (تصوير روبرو).

 

کارشناسان امر تغذيه به مربيان و والدين توصيه مي کنند، موارد ذيل را جهت بهبود تغذيه دانش آموزان مد نظر قرار دهند:

 

1- والدين عزيز كمي راحت طلبي را كنار بگذارند و با صرف کمي وقت، ميان وعده مناسبي را براي زنگ تفريح كودك در مدرسه تهيه کنند.

 

2- ميان وعده بايد به راحتي قابل حمل باشد، مصرف آن راحت بوده و در زمان كوتاه زنگ تفريح يا ورزش مورد استفاده قرار گيرد. در اين خصوص از سليقه و ميل كودك خود نيز جويا شويد.

خرما و گردو

 

3- يكي از خوراکي هاي بسيار مناسب، خوردن چند عدد خرما همراه با گردو مي باشد. خرما داراي كلسيم، منيزيم، فسفر، آهن و ويتامين هاي E , B , A و مقداري هم ويتامين C است. خرما به دليل انرژي بخش بودن، حمل راحت و استفاده سريع، مصرف آن در زنگ هاي تفريح و قبل از زنگ ورزش مفيد است. 

انجير خشک

 

 

 4- انجير خشك هم از مواد غذايي است كه معمولا كودكان از خوردن آن استقبال مي كنند.

انجير داراي كلسيم، آهن، فسفر، پتاسيم، پروتئين، چربي، قند و ويتامين هاي C , B , A است. خوردن انجير خشک نيز به دليل سهولت حمل و مصرف، همانند خرما توصيه مي شود.  

ميوه

 

 

5- گذاشتن حداقل يك نوع ميوه فصل مثل سيب يا مركبات (پرتقال، نارنگي، ليموشيرين، موز و گلابي) نيز در کيف مدرسه توصيه مي شود. به خصوص اگر براي كودكتان بيسكويت يا خوراکي شيرين گذاشته ايد، مصرف سيب باعث پاك كردن دندان ها خواهد شد.

آجيل

6- ميوه هاي خشك نظير برگه هلو، آلو، توت خشك، كشمش، و آجيل مانند گردو ، فندق و بادام و ... را بخريد و مقدار كمي از آنها را روزانه براي زنگ تفريح كودك خود بگذاريد.

اين خوراكي ها داراي مقدار زيادي آهن هستند و مصرف آنها بين دو وعده غذاي اصلي، بسيار مفيد است.

كمبود آهن باعث احساس خستگي، رنگ پريدگي، ضعف حافظه و تمركز مي شود و اين مواد با جبران كمبود آهن، سبب شادابي و افزايش هوش خواهند شد.

 

7- يك لقمه ي آماده از نان و پنير و گردو يا سيب زميني پخته كه به راحتي مي توان آن را در منزل تهيه كرد، هميشه به عنوان يك ميان وعده ي لذيذ در مدرسه بوده و هست.

 

8- در اگر در بوفه مدرسه به جاي غذاهاي ناسالم و كم ارزش، مواد غذايي مفيد نظير انواع ميوه فروخته شود، عادات غذايي كودكان تا حد زيادي اصلاح مي شود.

عادات غذايي دوستان و همسالان، تاثير زيادي بر الگوي غذايي دانش آموز دارد.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 10:3 |

چگونه فکر دیگران را بخوانیم؟

آیا مایلید به افکار کسی که کنار دستتان نشسته است پی ببرید؟ اگر با افراد زیادی مواجهه شده باشیم می توانیم بسیاری از افراد را حتی از نوع صحبت کردنشان نیز بشناسیم اما این شناخت در مواجهه حضوری با دانستن بسیاری از حالات اثبات شده در علم روانشناسی بهترین شناخت را نسبت به دیگران برایمان به ارمغان می اورد. اکنون با توجه به نکات ارائه شده میتوانید از روی هر یک از حالات زیر افکار آنها را بخوانید:

فکر

خوددار

اگر شخصی دستهایش را پشت کمر خود قفل کند این امر نشان میدهد که وی خود را بشدت کنترل کرده است . دراین حالت او سعی دارد خشم یا احساس نا امیدی را از خود دور کند. این فرد در واقع نشان میدهد که از اعتماد به نفس بسیار بالایی برخوردار است و میتواند در حالات مختلف بر خشم یا ناامیدی خود غلبه کند . در این حالت بهتر است با این فرد به آرامی ارتباط برقرار کرد

تدافعی

اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد این حالت نشان دهنده حالت تدافعی در برابر حمله غیر منتظره و ناگهانی یا بی میلی برای تغییر چهره شخص است. اگر انگشتها مشت شده باشند حالت بی میلی شدیدتر است در این حالت بهتر است با ارامش با شخص مورد بحث برخورد شود تا کم کم از حالت تدافعی خود خارج شده و ارتباطی زیبا را شروع کند

متفکر

گره کردن دستها به دسته های صندلی نشان میدهد که شخص سعی دارد احساس خود را مهار کند اما قفل کردن قوزک پاها به یکدیگر حالت تدافعی است این حالت شاید بیشتر در مسافران مظطرب هواپیما به هنگام پرواز و فرود دیده شود.

بسیاری از افراد این حالت را به نوعی رسیدن به تصمیمی بزرگ میدانند اما روانشناسان بالینی میگویند که حتی اظطراب نیز نشانه تفکر فرد است

دقیق

وقتی شخص انگشت سبابه خود را روی صورت و بقیه دستش را بصورت گره کرده در پایین صورتش قرار میدهد یعنی که فرد مورد نظر بسیار دقیق است. این حالت نشان میدهد که شخص با دقت زیاد به صحبت های شما گوش میدهد و یک یک کلمات شما را می سنجد و در عین حال در چهره او حالت انتقادی نیز به چشم میخورد اما این انتقاد جنبه دوستانه دارد و شاید بیشتر به منظور برقرار یک ارتباط بین دو نفر است

دودلی

انگشتهای گره شده زیر چانه و نگاه خیره نشان دهنده حالت تردید و دو دلی است . او به صحبت های شما و صحت گفته هایتان تردید میکند . در این حالت ممکن است آرنج روی میز قرار گرفته باشد به گفته برخی از روان شناسان نگاه خیره همیشه نشانه دو دلی است چرا که ثابت قدم و محکم بودن نگاه انسان را نیز مصمم و با اراده می سازد. شاید چون از نگاه شما تردید و دودلی آشکار است دیگران برای قدم جلو گذاشتن و دوست شدن با شما ترید دارند

بی گناه

دستهایی که روی سینه قرار گرفته باشند بهترین نمونه برای حالت بی گناهی و درستکاری است. این حالت به عقیده اکثر روانشناسان اثر باقیمانده ای از شکل سوگند خوردن است که در آن دست را روی قلب قرار میدهند. حالت تواضعی که در این عمل وجوددارد میتواند به شما بگوید که این فرد به رغم آنکه خود به بی گناهیش اذعان دارد ولی نمیداند چگونه آنرا به اثبات برساند و در عین حال بسیار مایل است تا دوست صمیمی برای بیان آنچه در قلبش میگذرد داشته باشد

مطمئن

دستهایی که به کمر زده میشود در مردها نشان دهنده آن است که فرد به آنچه میگوید اعتقاد و اعتماد کامل دارد. خانمها هنگامی که دست خود را به کمر میزنند نشان میدهند که به آنچه میگویند اطمینان دارند. اما در هر دو مورد این حالت به ما میگوید که فرد به هر حال احساس اطمینانی در گفته ها و رفتار خود دارد که میتواند به سادگی این شرایط را به دیگری نیز منتقل کند

مرموز

دستهای مشت شده در زیر چانه نشان میدهد که شخص نظریاتش را پنهان میکند و به شما اجازه می دهد تا صحبت خود را تمام کنید. آنگاه زمانیکه حرفهای شما پایان یافت در کمال آرامش به شما و نظریات شما حمله میکند. شگرد جالبی است. شخص ابتدا اطمینان شما را جلب میکند و سپس در نهایت آرامش به شما میگوید که شما و نظریاتتان را قبول ندارد

ظاهر ساز

در این حالت شخص آرام بنظر میرسد اما این آرامش پیش از توفان است این حالتی است که بیشتر روسا بخود میگیرند تا خود ر ا بگونه ای به زیر دستان نزدیک کنند و در عین حال جاذبه و جذابیت آنها نیز کم نشود. ظاهرسازی معمولا از آن دسته حالتهایی است که در بیشتر افراد دیده میشود ولی نوع آنها با یکدیگر متفاوت است . اما به هر حال حالت خوبی از یک فرد برای شروع یک ارتباط محسوب نمیشود

مالکیت

قرار دادن پاها روی هر چیز (روی صندلی- میز-سکو و (…شانه حالت مالکیت است. در یک میز گرد تنها رئیس اجازه دارد چنین حالتی داشته باشد و از این طریق آرامش خود را نشان دهد. روان شناسان این حالت را حالت مالکیت میدانند که در نهایت به عقیده فرد مورد نظر به موفقیت وی در کارها منجر خواهد شد

اعتماد به نفس

تکیه زدن به صندلی درحالتیکه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوی است . اگر شخصی در این حالت صحبت میکند به گفته های خود اعتماددارد و اگر به صحبت های شما گوش میدهد به خود زحمت ندهید ا و خود همه ماجرا را میداند.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 8:59 |

::||:: تعریف نسبتهای فامیلی (طنز) ::||::

kung_fu_panda[www.mihandownload.com].jpg

 


خاله

معناي لغوي: خواهر مادر

معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.

نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.

غذاي مورد علاقه: آش كشك.

ضرب المثل: خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود.

زير شاخه ها: شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.

مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.

چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.

داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است.



عمه

معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.

نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل: ۱- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: ........ ۲- جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره... ۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها/رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي. ۴- خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم...

غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.

ضرب المثل: ندارد (تخفيف به دليل تعدد در نقش هاي سمبليك).

زير شاخه ها: شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند.

مشاغل كاذب: Match-Making

چهره هاي معروف: عمه ليلا.

ترجيع بند:
داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است.


دائی

معناي لغوي: برادر مادر

معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.

نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد.

غذاي مورد علاقه فسنجون.

ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعريف كنه، براي آقا داييش خوبه. اگه خاله ام ريش داشت آقا داييم بود.

زير شاخه ها: زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد. پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.

چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.

ترجيع بند: همه چيز زير سر اين انگليساست.

سعي كنيد حتما حداقل يك دايي داشته باشيد.


عمو

معناي لغوي: برادر پدر

معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.

نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.

غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.

ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.

زير شاخه ها: زن عمو: يك زن كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد.

مشاغل كاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي..

چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ.

داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 10:15 |
مجموعه اس ام اس های جدید ، عاشقانه ، سرکاری


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

شاخه گلت سالها بود در میان دفترت خوابیده بود ، بی اجازت امروز بیدارش کردم .


همه بغض من تقدیم غرور نازنینت باد ، غروری که لذت دریا را به چشمانت حرام کرد .

خیالت راحت ، دیگر اشکی نیست که به بالینت بریزد و احساس را شکوفا کند ، تنها بغضیست که فرو رفتنش حسرت در چشمانم می تازد .

رابطه ی قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد . (جبران خلیل جبران)

نماز عشق ترتیبی ندارد ، چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستی نیست . (ارد بزرگ)

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست ، او جانشین همه ی نداشتن های من است .


خدا به من زیستی عطا کن که در لحظه ی مرگ ، به بی ثمری لحظه ای که برای زیستن تلف کردم ، سوگوار نباشم .

ارزش وجودی انسان به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد .

هرکس را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست .

زندگی مثل دیکته است ، هی غلط می نویسیم و هی پاک می کنیم ، دوباره می نویسیم و باز پاک می کنیم ، غافل از اینکه یه روز داد می زندد ورقه ها بالا !

اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد بدون کار خدا بوده ! اگه بی محابا دلها از دستها بهم گره خورد بدون کار خدا بوده ! اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خرد نشی بدون تنها محرمت خدا بوده ! حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهایی خفه ات کرده شک نکن تنها مرحمت خداست که از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آورده .

اتل متل لالایی ، گلم چه بی وفایی ، عزیز دل من کجایی ، دوست دارم خدایی .

شکسته شیشه ی قلبم ، کجایی مرحم دردم ، تو را در غربت عشقم غریبانه صدا کردم ، صدا کردم تو را هستی شنیدی و گذر کردی ، مرا آواره و تنها گدای در به در کردی .

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد ، دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند ، دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد ، دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند ، دلم برای کسی تنگ است ، دلم برای تو تنگ است .

چراغ دل تاریکم از این خانه مرو ، آشنای تو منم بر در بیگانه مرو ، شمع من باش و بمان نور ز تو اشک ز من ، جانفشان تو منم در بر پروانه مرو ، سوختی جان مرا آه مکن ، اشک مریز ، از بر عاشق دلداده غریبانه مرو .

از جرم عشق گر پیش کسم راه نیست ، یا رب تو آگهی که محبت گناه نیست .

زندگی تلخ ترین خواب منست ، خسته ام ، خسته از این خواب بلند .

هر وقت نتوانستی کسی را فراموش کنی بدان هنوز تو در خاطرش هستی .

شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد ، دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد ، به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد ، تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد ، او هرگز شکستم را نفهمید اگرچه تا ته دنیا صدا کرد .

ه طرح از چشمات بفرست ، یه آهو اینجاست میخوام روشو کم کنم !

-.-.-.-.-.-. -.-.-. پیامک عاشقانه -.-.-.-.-.-. -.-.-.

شب شرابی خوردم و مستی مرا در بر گرفت / دوریت آمد به یادم هستی ام آتش گرفت . . .

-.-.-.-.-.-. -.-.-. پیامک عاشقانه -.-.-.-.-.-. -.-.-.

به اندازه دیوونه های دیوونه خونه ، دیوونه وار دیوونتم دیوونه !

-.-.-.-.-.-. -.-.-. پیامک عاشقانه -.-.-.-.-.-. -.-.-.

همیشه مست و شیدری تو بودم / به فکر آرزو های تو بودم

تموم آرزوهای منی ، کاش / یکی از آرزوهای تو بودم . . .

-.-.-.-.-.-. -.-.-. پیامک عاشقانه -.-.-.-.-.-. -.-.-.

هرچه زدم بی تو دلم وا نشد / جز تو کسی باب دل ما نشد

هرچه پرستو شدم و پر زدم / هم نفسی مثل تو پیدا نشد . . .

-.-.-.-.-.-. -.-.-. پیامک عاشقانه -.-.-.-.-.-. -.-.-.

اگر اسم آدما رو بارزترین صفاتشون بذارن ٬ اسم منو چی میذاشتی !؟

-.-.-.-.-.-. -.-.-. پیامک عاشقانه -.-.-.-.-.-. -.-.-.

صدای پای تو که میروی ، صدای پای مرگ که میآید . . .

اگر ماه بودی به صد ناز / شاید شبی بر لب بام من مینشستی . . .

در این شب پر از سکوت ، واژه ها یاری ام نمیکنند ، کاش تو بودی تا سکوتی مرگبار

بر لحظاتم سایه نمی افکند ، کاش تو بودی تا در دریای مهربانیت غرق میشدم

تو زیباترین ترانه ام هستی . . .

من تو را باز کجا خواهم یافت ؟ جز در اندیشه خویش و به جز قصه هجران و شکیب

چیست افسانه عمر . . . ؟

آفتاب پنجره را میشناسد حتی اگر بسته باشد

مهتاب به دیدارم می آید حتی اگر خسته باشد

دل هواتو میکند حتی اگر شکسته باشد . . .

واسه مشق شبت بنویس : اونی که فکرش رو نمیکنی همیشه به یادته . . .

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان با دگران وای به حال دگران . . .

سلام بيبن من گم شدم نميدونم از كجا بايد برم ..
.
بگو از كدوم طرف بايد قربونت برم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر همسفر عشق شدی...

قربونت کرایه ما رو هم حساب کن !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


مگه من به تو اجازه دادم که بازم رفتی اون بالا

هان !؟

بیا پایین

زود باش

آخه تو فقط ماه منی !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از كجا مي فهمي كه خانمي قصد دارد يك حرف هوشمندانه بزند؟

وقتي جمله اش را با "روزي از يك مرد شنيدم " شروع كند!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از غضنفر میپرسن شراب زندگی یعنی جه ؟

میگه : نمیدونم ، من فقط دوغ میخورم !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگه گفتی چرا هیچ زنی تو کار خ.تـــــ.نه نیست !؟

چون هیچ آدم عاقلی ، شاخه ای که روش میشینه رو نمیشکنه !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دو شاخه گل ، دو جام مستی

به قربانم بری هرجا که هستی !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
غضنفر سوار مترو میشه تفنگ در میاره به راننده مترو میگه برو دبی !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بابام گفت : عشق كشكه !

منم جواب دادم : زندگي هم آشه ، بدون كشك بي مزه ميشه !!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به غضنفر ميگن از چه لبي خوشت مياد؟ ميگه از لب جوب!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


+ نوشته شده توسط ابراهیم در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 10:46 |
خدا را شكر

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


 خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.


I am thankful for the husband who snores all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me


____________

 
خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.


I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street


____________


خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.


I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed.


____________

 

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند. اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.


I am thankful for the clothes that a fit a little too snag, because it means I have enough to eat


____________

 

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.


I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard


____________

 

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.

 

I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning, because it means I have a home


____________

 

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.

 

I am thankful for the parking spot I find at the far end of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation


____________
 

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.


I am thankful for the noise I have to bear from neighbors, because it means that I can hear


____________

 

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.


I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear


____________

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.


I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive


____________
 

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم. اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.


I am thankful for being sick once in a while, because it reminds me that I am healthy most of the time


____________
 

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.


I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them


____________
خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر


Thanks God Thanks God Thanks God

+ نوشته شده توسط ابراهیم در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 10:5 |

توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی !!...
 
  To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری


To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه


To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی


To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!

Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه


To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه


To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی !


To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره


To be part of a team.
عضو یک تیم باشی


To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی


To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی


To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !


To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی


To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی


See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده


To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی


To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره


remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ......
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی


These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند


Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم


"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده.
)چارلی‌ چاپلین(
 
 
+ نوشته شده توسط ابراهیم در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 8:27 |

کودکان خیابانی قربانیان فقر و خشونت

هیچ چشمی نگران آینده‌ی تیره و وحشت‌آور آنان نیست. هیچ دلی برایشان تنگ نمی‌شود نه آنگاه كه در كوچه‌ها و خیابانها تا پاسی از شب سرگردانند و نه آنگاه كه بی هراس از له شدن در زیر چرخهای بی رحم ماشین‌های سنگین از این سوی خیابان به آن سوی می‌دوند.

همه معصوم و بی‌گناه و پاكند و اگر تندخویی می‌كنند، فحش می‌دهند و همدیگر را تا می‌توانند كتك می‌زنند به اقتضای شرایط خشونت باری است كه در آن به اصطلاح زندگی می‌كنند. از چشمهایشان شرمنده می‌شوی وقتی امیدوارانه می‌دوند تا آدامس و شكلات خود را به زور و اصرار و تمنا هم كه شده بفروشند.

كودكان خیابانی در همه جای شهر بخصوص در مناطق جنوبی و مركزی در شرایط بسیار وحشتناك بسر می‌برند. شما می‌توانید آنها را با مشخصه‌های مشتركی چون صورتهای سیاه، لباسهای كثیف و پاره پاره، موهای ژولیده، پوست زرد و ترك خورده، بدنی نحیف و مچاله شده و با بیماریهای پیدا و پنهانی چون سل، آسم، نرمی استخوان و ضعف بینایی كه از رنگ پریده و تن رنجورشان پیداست، مشاهده كنید.

آنان گاه برای جلب رضایت چشمهای تحقیر كنندگان بصورت چند نفری با یك قوطی پلاستیكی یا حلبی، صداهای نه چندان موزونی در می‌آورند و می‌رقصند و یا در كنار زنانی كه وانمود می‌كنند مادر آنان هستند، توسط داروهای بیهوشی خوابانده می‌شوند تا حس ترحّم را در عابران تحریك كرده آنها را به پرداخت پول وادار نمایند.

زمانی دیگر برای فروش گلها و آدامس‌ها و شكلات‌هاشان بدنبال مشتری تا مسافتی طولانی او را دنبال می‌كنند و اگر كسی اجازه دهد كه كفش‌هایش را واكس بزنند و یا آدامس‌هایشان را به قیمت خوبی بخرد، زود با او صمیمی می‌شوند و قصه پر غصه زندگی‌شان را تمام و كمال برایش تعریف می‌كنند.
بنا به استناد حرفهای خودشان غالباً از نقاط محروم شهرها می‌آیند از میان آنها كمتر كسی است كه به مدرسه برود. در خانواده‌های پرجمعیت زندگی می‌كنند، پدر و مادرشان بی سوادند و اغلب بیكار. كودكان خیابانی قربانیان فقر، اعتیاد، خشونت، استثمار و بهره کشی ، جهل و نابرابریهای اقتصادی جامعه اند.

آنان در شرایطی كاملاً ناعادلانه، بی‌آنكه دوران طلایی زندگی كودكیشان را طی كنند در دنیای بی‌تفاوتی چشمها، دستها و دلهای آدمهای بزرگ، بی هیچ پشتوانه ای برای فردا رها شده‌اند.

این كودكان همواره در معرض آسیب‌های ناشی از خشونتهای جسمی و روحی قرار دارند و این در حالی است كه در كنوانسیون حقوق كودك مصوب سال ۱۹۸۹ میلادی اعلام گردیده است: "دولتها موظفند كودكان را در برابر هرگونه استثمار، ظلم، ناعدالتی و خشونت مورد حمایت قرار دهند."
گفته می‌شود این گروه از كودكان همراه سایر گدایان توسط باندهایی ویژه به هنگام صبح در مسیرهای تعیین شده قرار می‌گیرند و شب هنگام توسط افراد باند جمع آوری می‌شوند.آنان در محلهایی خاص نگهداری می‌شوند و علاوه بر تكدّی گری از عوامل اصلی توزیع مواد مخدر، دزدی، قتل و فحشا نیز محسوب می‌گردند. اگر چنین باشد- كه البته چنین است- بی شك تعقیب و شناسایی این افراد و محلهای زندگی آنها برای نیروی انتظامی كار چندان دشواری نمی‌بااشد. پس چرا این نیرو بر اصلی ترین وظیفه خود كه همانا حفظ امنیت شهر و تلاش برای سالم سازی آن است كوچكترین توجهی نمی‌كند.
در این گونه موارد نیروی انتظامی موظف است تا كسانی كه این كودكان را به صورت غیر انسانی و ناعادلانه ای در جهت كسب منافع فردی خود به خدمت می‌گمارند، مورد پیگرد قرار دهد و كودكان را به كانون‌های ویژه حمایتی بسپارد.
مردم با دیدن صحنه‌های دلخراش و زجرآوری چنین چه كسی را مورد مؤاخذه قرار دهند و یا اگر خواستند در جهت رفع این معضلات كاری موثر انجام داده باشند باید به كدام نهاد یا سازمان مراجعه نمایند؟!











+ نوشته شده توسط ابراهیم در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت 5:7 |

اس ام اس عاشقانه 

  ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌

دلم را در غمت کردم ز هر ویرانه ویرانتر / چو دیدم دوست میدارد دلت ، دل های ویران را . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

باز امشب غزلی کنج دلم زندانی است / آسمان شب بی حوصله ام طوفانی است

هیچ کس تلخی لبخند مرا درک نکرد / های های دل دیوانه من پنهانی است . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زیباترین گل ها را برای زیبایی زندگیت و کوتاهی عمرشان را برای غم هایت آرزو مندم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

لای خاطرات تلخم یاد تو همیشه شیرین / تا ابد فکر تو هستم نازنین رفیق دیرین

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ای عشق شکسته ام مشکن ما را / اینگونه به خاک ره میفکن ما را

ما در تو به چشم دوستی میبینیم / ای دوست مبین به چشم دشمن ما را . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زندگی کردن من مردن تدریجی بود / آنچه جان کند تنم ، عمر حسابش کردم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مصرعی از قلب من ، با مصرعی از قلب تو / شاه بیتی میشود در دفتر و دیوان عشق . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از درون قلب توست جهان چو دوزخ / دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
امیدوارم تو اقیانوس خوشبختی جوری غرق بشی که هیچ وقت نجات پیدا نکنی . . . !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گر لایق ما نیست که ما یاد تو باشیم / بگذار که در سایه ی دیوار تو باشیم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آدم به زمین آمد این حادثه رویا نیست / این فرصت بی تکرار عشق است ، معما نیست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

حتی اگه دیدن تو برام بشه خیلی محال / مهم اینه دوستت دارم ، فاصله ها رو بی خیال

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دیروز میمردند و فراموش میشدند آرام آرام ، امروز چه زود از یاد رفته ایم بی آنکه بمیریم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از تن خشک شاخه ها توقع جوانه نیست / اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سلام بر دل هایی که در کلاس انتظار غیبت نکردند . . . !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال ما / همه از من گریزانند ، تو هم بگذر از این تنها

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

جا برای گنجشک زیاد است ولی / به درختان خیابان تو عادت دارم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار / چه کنم حرف دگر یاد ندادست استاد . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در این زمانه که شرط حیات نیرنگ است / دلم برای رفیقان بی ریا تنگ است . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زندگی چیدن سیبی است باید چید و رفت / زندگی تکرار پاییز است باید دید و رفت

زندگی رودی است جاری که هرکه آمد شادمان / کوزه ای پر کرد و رفت . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شعله محبت رو نکنه خاموش کنی / دوریم عادت بشه من رو فراموش کنی . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با تو بازم اگه باشم وحشت از مردن ندارم / لحظه هام پر میشه از تو وقت غم خوردن ندارم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق / وگرنه از تو نیاید که دل شکن باشی . . .

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 9:9 |

یه داستان بسیار زیبا


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌

 


به خدا نگوییم یک مشکل بزرگ دارم، به مشکل بگوییم من یک خدای بزرگ دارم

هنگامی که حکم اخراج بی دلیلش را از رییس دریافت کرد، یک نفس عمیق کشید و محترمانه به او گفت:"شاید قدرت و مقام شما از من بیشتر باشد اما من خدایی دارم که قدرتش بی نهایت است، می‌دانم تا او نخواهد من اخراج نمی شوم و شماهم هیچ نمی توانید بکنید" و ضمن ادای احترام از اتاق رییس خارج شد. با خیالی آسوده به خانه رفت و آن شب را در میان خانواده جشن گرفت و به سرور پرداخت. او همیشه درچشمانش سخنان بی شماری با خدا داشت و رفتارش با دیگران نمونه ای از عبادت بدون شرط بود. درمواقع گرفتاری خونسرد و آرام بود و از ناامیدی پرهیز می کرد، به مسایل نگاه مثبت داشت و از موج منفی دیگران رویایی سبز و زیبا می ساخت.

فردای آن روز بی تفاوت به اتفاقی که افتاده است به محل کارش رفت. به پشتوانه احساسی که در ذهنش به وجودآمده بود و یقین به حل مشکلش، امیدش دوچندان شده بود. وارد دفتر کارش شد و آرام آرام به سوی اتاق رییس گام برداشت، در ذهن دغدغه مشکلش را احساس نمی کرد و منتظر یک اتفاق یا پیشنهاد جدید بود. بعد از احوالپرسی، از منشی رییس اجازه ورود خواست اما موفق به ورود نشد...

 بعد از احوالپرسی، از منشی رییس اجازه ورود خواست اما موفق به ورود نشد زیرا رییسی وجود نداشت که او بخواهد وارد اتاقش شود، منشی به او گفت که اول صبح امروز طی حکمی از مقامات بالا رییس اداره به منطقه دیگری انتقال یافت و به این ترتیب حکم اخراج او هم لغو گردید و می تواند در صورت تمایل به کار خود ادامه دهد.

بله، ما آدم ها همیشه در آرزوی داشتن قدرت، موقعیت یا شخص بانفوذ و فوق العاده ای هستیم که بتوانیم توسط آن بر مشکلات فائق آییم اما هیچ گاه به این نتیجه نمی رسیم که خداوند بزرگ و توانا، پدر دلسوز و مهربان ماست که با قدرت بی کران خود می تواند همه مشکلات ما را در یک لحظه ناپدید کند، ما فراموش می کنیم که او عاشق یاری رساندن به ما است و تنها کسی است که تمام و کمال از مشکل ما و راه حل آن باخبر است، فراموش می کنیم که مشکل ما تنها با خواست و اراده او حل شدنی است و اگر او بخواهد یا نخواهد هیچ قدرتی توان مقابله یا تغییر نظر او را ندارد.

جالب است! ما انسان ها که همیشه به دنبال فرد توانمند و بانفوذی می گردیم تا حامی و حلال مشکلات ما باشد و سعی می کنیم تا با ادای احترام و انجام اعمال مورد پسند وی، او را برای خود حفظ کنیم چرا خدا و قدرت بی کران او را از یاد می بریم و هیچ گاه به داشتن او افتخار نمی کنیم و با انجام اعمال و رفتار مورد پسند و ی سعی نمی کنیم تا تنها او که عاشق واقعی ما است را برای خود حفظ کنیم. چرا ما تنها زمانی از خداوند طلب یاری می کنیم که تمام درها بر روی ما بسته شده است و هیچ کسی نمانده است تا توان حل مشکل مارا داشته باشد؟ چرا در همان لحظه اول حضور پدر دلسوز، مهربان و قدرتمند خود را از یاد می بریم و به سراغ آفریده های او می رویم تا مشکل ما را حل نمایند؟ ما فراموش می کنیم که فرد مورد نظرمان خود آفریده خداوند است و تنها با خواست و اراده خدا توان حل مشکل ما را دارد. بنابراین به اشتباه به او متوسل می شویم و از او درخواست کمک می کنیم.

اما اگر ما به جای توسل و توکل به قدرت ناچیز دیگران به خداوند توانا عنایت کنیم تنها با حفظ یاد او در دل هایمان به خواسته هایش توجه کنیم همیشه مورد لطف و عنایت بدون منت و بدون قید و شرط او قرار خواهیم گرفت. قدرتی که بی کران است و هیچ چیز و هیچ کس توان مقابله با آن را ندارد.

آن وقت است می‌توانیم به جای این که بعد از بسته شدن تمام درها به درگاه خدا برویم و بگوییم که خدایا من یک مشکل بزرگ دارم، در همان ابتدای کار با خیالی آسوده و بدون نگرانی به مشکلات بگوییم که من یک خدای بزرگ دارم.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 9:1 |

انواع خر !

خــری هستم کــه عرعر می کنم من
خودم را بی خودی ، خر می کنم من
دهد هر کس به بنده ، وعده ای هــم
خرم ، آن وعـــده ، بــاور می کنم من
بـــود انسان رفیـــــــق خـــوب بنــــده
بــــرایش کـــــار بهتـــــــر می کنم من
دهــد بــــا جیره بندی جو بـــــه بنده
رژیمــــی دارم و ســـــر می کنم من
نــــدارم چـــــــاره ای جز صرفه جوئی
خــــــریت را مکــــرر ، می کنم من
اگــــر دستم رسد بــــــر چــرخ گردون
تمام آدمـــــا ... خـــــر می کنم من !


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر شاکی

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر رمانتيک

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر کيف

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر کنجکاو

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر سرحال

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر نجيب

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر بدبخت

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر نی نی

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر مدرن

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر عراقی

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر اسراييلی

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر کرد

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر مکزيکی

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر شيرازی

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر در جامعه مدنی

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر هيز

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر روزنامه خون

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر زور

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر حماسه ساز

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر گلادياتور

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر نامشروع

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
خر گاز سوز

+ نوشته شده توسط ابراهیم در پنجشنبه نهم مهر 1388 و ساعت 10:23 |
تفاوت عشق و دوست داشتن


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌


 

عشق یك جوشش كور است و پیوندی از سر نابینایی
اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال



عشق بیشتر از غریزه آب می‌خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می‌كند و تا هر جا كه یك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز هنگام با او اوج می‌گیرد



عشق در غالب دل‌ها، در شكل‌ها و رنگ‌های تقریبا مشابهی متجلی می‌شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشتركی است
اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می‌گیرد و چون روح‌ها بر خلاف غریزه‌ها هر كدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش را دارد می‌توان گفت: كه به شماره هر روحی ، دوست داشتنی هست



عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل‌ها و عبور سال‌ها بر آن اثر می‌گذارد
اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می‌كند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست



عشق، در هر رنگی و سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشكار رابطه دارد. چنانچه شوپنهاور می‌گوید: شما بیست سال سن بر سن معشوقتان بیفزائید، آنگاه تاثیر مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه كنید
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج وجذب زیبایی‌های روح كه زیبایی‌های محسوس را بگونه‌ای دیگر می‌بیند



عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است
اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت



عشق با دوری و نزدیكی در نوسان است. اگر دوری بطول انجامد ضعیف می‌شود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می‌كشد و تنها با بیم و امید و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند می‌ماند
اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است، دنیایش دنیای دیگری است



عشق جوششی یكجانبه است. به معشوق نمی‌اندیشد كه كیست یك خود جوششی ذاتی است و از ین رو همیشه اشتباه می‌كند و در انتخاب بسختی می‌لغزد و یا همواره یكجانبه می‌ماند و گاه، میان دو بیگانه نا‌همانند، عشقی جرقه می‌زند و چون در تاریكی است و یكدیگر را نمی‌بینند، پس از انفجار این صاعقه است كه در پرتو رو شنایی آن، چهره یكدیگر را می‌توانند دید و در اینجا است كه گاه، پس جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق كه در چهره هم می‌نگرند، احساس می‌كنند كه هم را نمی‌شناسند و بیگانگی و نا آشنایی پس از عشق درد كوچكی نیست


اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می‌بندد و در زیر نور سبز می‌شود و رشد می‌كند و ازین رو است كه همواره پس از آشنایی پدید می‌آید و در حقیقت در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یكدیگر می‌خوانند و پس از آشنا شدن است كه خودمانی می‌شوند



دو روح، نه دو نفر، كه ممكن است دو نفر با هم در عین رو در بایستی‌ها احساس خودمانی بودن كنند و این حالت بقدری ظریف و فرار است كه بسادگی از زیر دست احساس و فهم می‌گریزد و سپس طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ كلام یكدیگر احساس می‌شود و از این منزل است كه ناگهان، خودبخود، دو همسفر به چشم می‌بینند كه به پهن‌دشت بی كرانه مهربانی رسیده‌اند و آسمان صاف و بی لك دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افق‌های روشن و پاك و صمیمی ایمان در برابرشان باز می‌شود و نسیمی نرم و لطیف همچون روح یك معبد متروك كه در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه درد آلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا بلرزه می‌آورد
دوست داشتن هر لحظه پیام الهام‌های تازه آسمانهای دیگر و سرزمین‌های دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش بوستان‌های دیگر را بهمراه دارد و خود را، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین و شوخ هر لحظه، بر سر و روی این دو میزند


عشق، جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست
اما دوست داشتن، در اوج معراجش، از سر حد عقل فراتر می‌رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می‌كند و با خود به قله بلند اشراق می‌برد
 



" دكتر علي  شريعتي
"

+ نوشته شده توسط ابراهیم در پنجشنبه نهم مهر 1388 و ساعت 10:18 |
چهار روش براي گفتن دوستت دارم !!
ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم


 

گفتن "دوستت دارم" معمولاً برای افراد بسیاری دشوار بوده و نیازمند یک زمان مناسب است؛ اما حتماً لازم نیست که عبارت "دوستت دارم" را بر زیبان بیاورید تا طرف مقابل متوجه احساسات درونی شما بشود. هر چند این عبارت می تواند گویای احساسات بدیهی باشد، اما می توان از راههای دیگر نیز عشق را اظهار نمود، که چه بسا میتواند تاثیرگذار تر بوده و رابطه را بیش از پیش شاداب، سرزنده و سالم نگه دارد.




راههای ساده ای وجود دارند که می توانند بدون اینکه حرفی به زبان بیاورید، به همسرتان ثابت کنید که دوستش دارید. و علاوه بر همه این موارد: آیا شما در بوسیدن تبحر دارید یا خیر؟

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌



1- تایید کرده، تشکر کنید و قدردان باشید


یکی از خصلت های طبیعی هر انسانی این است که به دنبال تایید از طرف کسانی است که دوستشان می دارد.
به همین دلیل کاملاً معقول می باشد که تا جایی که می توانید تلاش کنید تا مطمئن شوید که شریک زندگیتان می داند که تا چه اندازه او را دوست می دارید و برایش ارزش و احترام قائل هستید. در میان گذاشتن این امر که چه احساسی نسبت به همسرتان دارید، اصلاً نیازی به صرف وقت آنچنانی ندارد. اگر هم احساس می کنید که او در حال حاضر می داند که شما چه احساسی نسبت به او دارید، بد نیست گاه و بی گاه یادآوری های کوچکی داشته باشید تا او هم بیشتر ترغیب به عشق ورزی نسبت به شما شود.


همه ما دوست داریم تا به خاطر کارهایی که انجام می دهیم، مورد تایید و پذیرش سایرین قرار بگیریم. حال چه این کار تامین مالی خانواده باشد، چه پرورش مناسب فرزندان باشد، نحوه انجام کارهای فردی، نحوه نگاه ما به مسائل مختلف، و یا سایر موفقیت هایی که در زندگی بدست می آوریم.


بنابراین اگر دائماً بخواهید نقد کنید و فقط جنبه های منفی شریک زندگی خود را ببینید، گفتن "دوستت دارم" نمی تواند کاری را از پیش ببرد. در حقیقت با این کار بدتر ارزش خود را زایل کرده و به راحتی او می تواند متوجه شود که حرف هایتان از ته دل نخواهد بود.


متاسفانه بیشتر ما چنین کاری را انجام می دهیم. در قدم اول ابتدا باید آسیب هایی را که به طرف مقابل وارد آورده اید را شناسایی کنید و سعی کنید تا انتقادهایتان آزار و اذیتی را به طرف مقابل وارد نسازد. باید راه نبرد خود را به درستی انتخاب کنید و با شیوه های مسالمت آمیز از او انتقاد کنید. به جای اینکه تمام توجه خود را بر روی اشتباهات و عیوب طرف مقابل متمرکز نمایید، باید سعی کنید در مسائلی که او توانایی بیشتری دارد را تایید، و تصویب کرده و از او قدردانی نمایید. به عنوان مثال زمانیکه همسرتان مثلاً با بیرون بردن زباله ها قصد دارد تا به نوعی، عشق و محبت خود را به شما نشان دهد و یا روغن ماشین شما را تعویض می نماید، یادتان نرود که از عباراتی به این شرح استفاده کنید.: "مرسی از اینکه.....را انجام دای" و یا "از تو سپاسگزاری می کنم که....." و یا "من تو را تحسین می کنم که........" سعی کنید محدوده استفاده از این کلمات و عبارات را افزایش دهید.


2- کاری کنید که احساس کند شماره یک است.


سرسپردگی و تعهد اساس یک رابطه را تشکیل می دهد به ویژه در روابط خانوادگی.


هر چند در یک زندگی مشترک زن و شوهر مسائل مربوط به روابط زناشویی خود را باید در اولویت کارهای خود قرار دهند، اما هیچ شکی وجود ندارد که هر یک از افراد کارهای بسیار زیاد دیگری نیز برای انجام دادن در دست دارند. شغل، فرزندان، دوستان، سایر افراد فامیل و قوم و خویش و سایر مسئولیت های اجتماعی معمولاً وقت بسیار زیادی را از شما گرفته و اجازه نمی دهند آنطور که باید و شاید به مسائل زناشویی توجه کنید.



با انجام سایر کارها به راحتی توجه تان می تواند از زندگی گرفته شده و زمانی هم که بچه ها را به زندگی مشترک اضافه کنیم، دیگر صحنه دشوار تر از هر زمان خواهد شد. شرکای زندگی، به ویژه مادرها زمانیکه بچه دار می شوند، فکر می کنند که تنها الزامی که در زندگی دارند چیزی نیست جز مراقبت و نگهداری از فرزندانشان. تحت این شرایط طرف دیگر زندگی مشترک به کنار زده می شود.




می بایست به این مطلب توجه داشته باشید که همسرتان هم مانند سایر التزام هایی که در زندگی دارید، پر اهمیت است و باید مانند سایر مسائل به او توجه کنید. و این امر میسر نخواهد شد مگر با صرف وقت و مهر و علاقه. تنها گفتن "دوستت دارم" کاری را از پیش نمی برد و کافی هم نیست.



این امر نیازمند عمل کردن از جانب شما می باشد. باید سعی کنید که وقتی را برای همسر خود در نظر گرفته و در آن زمان توجه و تمرکز خود را به طور کامل در اختیار او قرار دهید. به نیازهای او بی توجهی نکنید و به خاطر مسائل جزئی با سایر خواست های او مخالفت نکنید. به خاطر اشتباهاتی که انجام می دهد، او را اینگونه تنبیه نکنید که وقتتان را با او صرف نکنید. اگر تصمیم بگیرید که هر شب با دوستانتان بیرون بروید، این امر به هیچ وجه به او ثابت نمی کند که شما دوستش می دارید و قصد دارید وقت بیشتری را با او صرف کنید. این بر عهده شماست که یک تعادل مناسب میان کارهایتان برقرار کنید.


 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌



3- کارهای کوچک خیلی به چشم می آیند.


با ملاحظه بودن و ابتکار عمل به خرج دادن برای وارد کردن شادی به زندگی یکی دیگر از راهکارهای ساده ای است که می تواند "دوستت دارم" را به طرف مقابل اثبات کند.


مهربانی و توجه، به ویژه زمانیکه فردی بوده و نشئت گرفته از صمیمیت موجود میان دو نفر باشد، نشان می دهد که شما برای طرف مقابل ارزش قائل هستید. سعی کنید تا جایی که می توانید به خواست ها و نیازهای همسرتان با روی باز برخورد کنید و پیش از آنکه چیزی را از شما درخواست کند، نیازهایش رامرتفع سازید.


با به یاد آوردن رویدادهای مهم زندگی، سعی کنید که همیشه یک قدم جلوتر باشید. سعی کنید نیازهای او را پیش از آنکه آنها را ابراز کند، پیش بینی نموده و او را در کارهایش کمک وهمراهی نمایید.


به عنوان مثال اگر قرار بوده در محل کار در مورد مسئله ی مهمی سخنرانی کند، دست پیش بگیرید و به او زنگ بزنید تا ببیند نتیجه کارش چطور شده. کاری را که از شما درخواست نکرده برایش انجام دهید. منتظر نباشید تا از شما درخواست کند تا شانه هایش را پس از یک روز سخت کاری بمالید. پیش از اینکه فرصت مطرح کردن این درخواست را پیدا کند، شما باید آنرا انجام داده باشید. یاد بگیرید که شنونده خوبی باشید، حتی اگر در مورد چیزی صحبت می کرد که برای شما اصلاً اهمیتی نداشت. و سعی کنید که نصیحت های غیر معقول را برای خودتان نگه دارید.


 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌



4- همه چیز او باشید.

چه در دوران نامزدی به سر می برید، چه ازدواج کرده اید، موقعیتتان خیلی مهم تر از عنوانی است که بر روی شما گذاشته اند. شما باید دوست، معشوقه و محرم اسرار او باشید.


حتی اگر فرزند دارد، می توانید مادر فرزندانش هم باشید.
سعی کنید که همه این نقش ها را به طور 100% انجام دهید. دوستی باشید که شاد و صادق است. معشوقه ای باشید که پراحساس و صمیمی است و و محرم اسراری باشید که قابل اعتماد است. باید یک گوش شنوا برای او باشید و فردی باشید که هر موقع خواست، بتواند به شما تکیه کند.


در صورت داشتن همسر، اگر بتوانید یک مادر متعهد باشید، او متوجه می شود که به اندازه کافی دوستش دارید که از بچه هایی که با هم آنها را به وجود آورده اید مراقبت و نگهداری کنید.


اگر بخواهید همه چیز او باشید، باید تلاش کنید و زمان و انرژی صرف نمایید؛ اما این تلاش های شما بیش از گفتن هر گونه "دوستت دارمی" به او اثبات میکند که دوستش می دارید.


زمانیکه چنین شیوه های متفاوت گفتن دوستت دارم را در زندگی روزانه خود تمرین می کنید، مطمئن باشید که پاسخ مثبتی را از سوی شریکتان دریافت خواهید کرد و حتی چه بسا او واکنش های بهتری در مقابل شما انجام خواهد داد.


خوب بنابراین همین حالا دست به کار شوید و به شریک زندگیتان ثابت کنید که چقدر او را دوست می دارید.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در پنجشنبه نهم مهر 1388 و ساعت 9:48 |


Powered By
BLOGFA.COM